نگاشته شده توسط: daneshe | نوامبر 1, 2009

طوفان نوح یک دروغ مقدس (بخش دوم)

 

بخش دوم/ دوستان عزیز هیچ انسانی بنام نوح زندگی نمیکرده است.این فرد یک شخصیت ساخته شده داستانی و اساطیری قوم یهود میباشد

اگست  2009, نويسنده: بابک روشن ضمیر

طوفان نوح ،یک دروغ مقدس!

در بخش نخست ،حکایت طوفان را از کتب مقدس (تورات و قران) وسپس ریشه این حکایت را در ادبیات و تاریخ سومری ها برایتان نگاشتم.به ادامه بخش قبلی برای آنکه با جزئیات بیشتر آشنا شویم شما را دعوت به تحلیل و مطالعه قسمت های از داستان فوق از نگاه تخنیکی و علمی مینمایم.

بخش دوم:

در مورد کشتی:

مشخصات کشتی نوح در قران توضیح داده نشده است.اما اگر قرار باشد این کشتی دارای قدرت بزرگ حمل و نقل آنهمه مسافر ،حیوان و امتعه زیاد باشد ،باید خیلی بزرگ و مقاوم نیزباشد.برای آنکه از این بزرگی یک مفکوره داشته باشیم،بهتر است به واحدات داده شده تورات برگردیم که نظر به قران متقدم تر بوده واساس داستان نوح که خود یک کاپی از حکایات سومری ها میباشد در آن قرار دارد.بزرگی این کشتی در تورات قراریکه در فوق هم گفته شده با تبدیل کردن واحدات ذرع به متر قرار ذیل میباشد(هر ذرع که واحد قدیمی است به مفهوم مسافه نوک انگشت دست تا ارنج که نیم متر محاسبه میگردد) طول 150 متر،عرض 25 متر ارتفاع 15 متر .پس حجم مجموعی خارجی کشتی عبارت از:150 ×25×15=56250 متر مکعب. ارتفاع آب از بلند ترین کوهها 7 متر گفته شده است.از این ارتفاع آب دو برداشت میتوانیم.اول اینکه برای ازبین بردن هر موجود(ولو هر قدر قد بلند باشد) باید این ارتفاع نظر به کتاب مقدس کافی باشد و از جانب دیگر باید کشتی حرکت آزاد در بین آب داشته باشد و حتی بلند ترین کوهها نیزدر مقابل حرکت کشتی موانع ایجاد نتواند پس حد اکثراندازه از کشتی که داخل آب میتواند قرار بگیرد باید از 7 متر زیاد ترنباشد.و این تقریبآ نیم ارتفاع کشتی میباشد.با این اعداد ما میتوانیم که وزن تمام کشتی را به شمول وزن خود کشتی با ساکنین و محتویات آن در صورتیکه اندازه کشتی در داخل آب 7 متر باشد ،(اما این هفت متر حتمی نیست.ممکن است کمتر هم باشد) قرار ذیل محاسبه کنیم:150 متر ×25 متر×7متر=26250 متر مکعب از حجم مجموعی کشتی داخل آّ ب قرار دارد.یعنی مقدار آب بیجا شده توسط کشتی 26250 متر مکعب آب باشد .و وزن این مقدار آب نیز 26250 تن خواهد بود.به این ترتیب ما با یک محاسبه سهل وزن کشتی را توانستیم دریابیم.البته هرگز نویسنده و یا نویسندگان تورات نمیتوانستند در آنزمان حدس بزنند که با در نظر داشت جزئیات ارائه شده خودشان ،میتوان روزی وزن مجموعی کشتی خیالی شانرا محاسبه نمود.اما در این میانه متاسفانه چیزی را که نمیتوان حساب کرد عبارت از وزن کشتی خالی میباشد.اگر این مقدار مشخص میشد،ما قادر به محاسبه اندازه وزن بار کشتی نیزمیگردیدیم. در عمل ساختن این کشتی واینکه این کشتی مقاومت سفر و تحمل طوفان و قابلیت برداشتن اینهمه بار را داشته باشد بکلی ناممکن میباشد.

طور مثال برای ساختن یک کشتی چوبی که بنام ( Agamemnon HMS) با طول 49 متر و عرض 13.5 متر در قرن 18 (سال 1781 م) انگلیس ها از آن در جنگ استفاده میکردند به دو هزار درخت،صد تن آهن و 30 تن مس نیاز بود ووزن کشتی مذبور از 1370 تن تجاوز نمیکرد.آنهمه مقیاس هایی که برای کشتی نوح نامبرده شده است نمیتواند در عمل توسط چوب اندک ساخته شود.با در نظر داشت این دو کشتی میتوان گفت که برای ساختن کشتی نوح با آن عظمت به دهها هزار درخت وهزاران تن آهن،مس و غیره فلزات نیاز بود که واقعآ در آنزمان نوح قادر به تهیه آنهمه موادنبود.

مهمتر اینکه کشتی ها ی اقیانوس پیما باید قدرت تحمل امواج بزرگ آب را با حد اوسط 8 متر ارتفاع داشته باشند.و از جانب دیگر همان مقدارفشاری را که از اثر وزن مجموعی کشتی بر کف و دیواره های کشتی در داخل اب وارد میگردد،بهمان تناسب آب نیز فشار قوی را بر بدنه کشتی وارد مینماید.اگر مواد ساختمانی کشتی دارای مقامت کافی نباشد،کشتی از هم متلاشی میگردد.آنهم در صورتی که ضربات جریانات آب و باد و طوفان را صفر محاسبه بکنیم.در غیر آن این ضربات را هم بر فشار فوق الذکر جمع کنیم .با در نظر داشت مقادیر فوق ،مقدار متوسط فشار وارد شده از داخل بر بدنه کشتی در حدود 4233 کیلوگرام بر فی متر مربع بدنه کشتی میباشد.حال خود شما مقاومت مواد ساختمانی کشتی را حدس بزنید.اما اگر در پهلوی اینمقدار،نیروی اضافی را که امواج آب در حالت حرکت بر کشتی فوق وارد کند نیز مد نظر قرار بدهیم،باید کشتی نوح در همان ابتدای کار از هم متلاشی گردیده وقطعات آن بر روی آب همراه با حیوانات در هر سمت و طرف شناور میبودند.پس با در نظر داشت محاسبات بالامیتوان ادعا نمود که کشتی نوح با این تعریفاتش و با این مواد ساختمانی و آنهمه جسامت هرگز قادر به انتقال اینهمه وزن نمیتوانست باشد.

جحم داخلی کشتی را هم تا اندازهء میتوان محاسبه نمود.اما محاسبه دقیق آن قسمی که حجم خارجی محاسبه میگردد دقیق نیست. ضمنآ حیوانات در اتاقهای جداگانه قرار داشته باشندو در ساختمان کشتی از چوب های قوی پایه و دستک بکار رفته باشد.که یک حصه کافی از حجمی که در فوق محاسبه کردیم اخذ نموده و فضای داخلی کشتی را کوچک میسازد.اگر ما این عدد را یک بر چهارم قسمت حجم بیرونی کمتر کنیم.به جحم داخلی 42000 متر مکعب خواهیم رسید.در هردو صورت نه حجم بیرونی و نه داخلی ظرفیت جا دادن اینهمه محموله را که در ذیل به مقدار آن اشاره خواهیم کرد دارا نیستند.

کشتی نوح از سه طبقه متشکل میباشد.اگر ارتفاع مجموعی کشتی 15 متر باشد،باید ارتفاع هر طبقه ،اگر مقادیر ضخامت سقف ها را کم کنیم باید چیزی کمتر از 5 متر باشد.سطح هر طبقه 150 متر ×25 متر=3750 متر مربع بدون در نظر داشت دیوار های اساسی و دیوار های فی ما بین اطاقها خواهد بود. حال اگر این ضخامت ها را هم کم کنیم به یک عدد کمتر خواهیم رسید.در هر صورت سطح هر کف طبقه کشتی چیزی بالا تر از یک و نیم جریب خواهد شد.(یک جریب عبارت از 2000 متر مربع سطح مثلآ سطح زمین) با در نظر داشت حاصل جمع هر سه طبقه به مساحت مجموعی چیزی بالا تر از پنج جریب (کمی بیشتر از یک هکتار )خواهیم رسید.اگر تعداد مجموع انواع مختلف حیوانات را مد نظر قرار بدهیم ،امکان جا بجا سازی این همه موجودات به شمول مقدار غذا و آب آنها در طول سفر،در عمل ناممکن وواقعآ یک خیال خواهد بود و بس. تمام اطراف این کشتی مسدود گردیده و تمام درز های باقی مانده چوب ها نیز بخاطر جلوگیری از نفوذ آب ، با قیر مسدود گردیده تا در مقابل باران و طوفان مقاوم باشد.کشتی صرف دارای یک روزنه خیلی کوچکی که انهم در طبقه سوم و نزدیک سقف قرار گرفته است.که از طریق آن نوح در آستانه ختم سفر،زاغ و بعدآ کبوتر را رها نموده است.پس دیده میشود که فضای داخل کشتی در تاریکی مطلق فرو رفته است که چشم،چشم را هم نمیبیند.پس این سوال را مطرح میسازد که آیا حیوانات میتوانند که در همچو یک تاریکی مطلق چندین ماه را بسر ببرند یا خیر؟معلوم دار است که علم زیست شناسی نگهداشتن این همه حیوانات را در چنین فضای بسته ناممکن میشمارد.

ار تباط ساکنین کشتی از روز سوار شدن در کشتی تا روز خارج شدن از آن با محیط بیرونی قطع بود.پس مواد غذایی و آب آشامیدنی،پاک کار ی مواد فضله حیوانی و انبار کردن آن همه باید در داخل کشتی صورت گرفته باشد.خود شما فکر کنید که این منابع آبی و غذایی در کجا انبار و چگونه باید توزیع گردند؟اگر مصرف آب و غذای هر حیوان را مد نظر قرار بدهیم،امکان جابجا ساختن اینهمه آب و غذا در یک کشتی واقعآ از محالات است.تهیه همین مقدار تانکر آب و ظروف آبخوری از توان نوح خارج میباشد.

مدت ایام سفر در کشتی:

یک هفته قبل از شروع طوفان،چهل روز طوفان، 150 روز (پنج ماه)از شروع طوفان تا رسیدن به کوه ارارات(ارتفاع این کوه 5137 متر از سطح بحر).سه ماه بعد تر که قله های کوه نمایان شد.پس از گذشت چهل روز دیگر که نوح پنجره را گشود و کلاخی و بعدآ کبوتری را رها کرد،هفت روز بعد تر باز همان کبوتر برای بار دوم را رها کرد.یک هفته بعد تر باز هم نوح همان کبوتر را برای بار سوم رها کرد.یک ماه بعد تر نوح پوشش کشتی را برداشت . هشت هفته دیگر هم گذشت و سر انجام همه جا خشک شد.همان است که با دستور خدا همه از کشتی بیرون شدند.پس مجموع ایام سفر نظر به تورات ،در صورتی که این ایام را بصورت جداگانه جمع کنیم میشود:4 ماه-10 هفته ،237 روز. و اگر هر ماه را 30 روز بشماریم.مجموعآ 427 روز را در برمیگیرد(یکسال ودو ماه و یک هفته).این عدد 427 روز سفر روی آب را در محاسبات بعدی خود استفاده خواهیم کرد.پس آنرا بخاطر میگیریم.

چقدر حیوانات در کشتی موجود بودند؟

موجوداتی که داخل کشتی باشند باید همه آن حیواناتی باشند که در آب مخصوصآ آب شور بحر زندگی نمیتوانند و از اثر طغیان آب و طوفان در معرض خطر مرگ قرار داشته باشند.پس شامل ماهیان و سایر موجودات آب زی در آب شور نمیگردند.(فراموش نباید کرد که ماهیان و موجودات آب شیرین مثل دریا ها ،در آب بحر که شور است زندگی نمیتوانند.پس نوح باید همه موجودات آب زی آب های شیرین را نیز با خود گرفته باشد) بقیه حیوانات شامل کلاس پستانداران،پرندگان ،خزندگان تقریبآ تمام حشرات و حتی یک تعداد موجودات دیگر مثل موجودات یک حجروی ،ویروسها،تخم و یا خود نباتاتی که در روی زمین قرار داشته که خطر نابودی شان از اثر سیلاب موجود باشد گرفته باشد چون قرار گرفتن این گیاهان بیشتر از دوازده ماه در زیر آب متصور نمیباشد.در این سلسله نباید حیواناتی را که در آبهای کم عمق زندگی میکنند و نمیتوانند مدت زیادی در آبهای عمیق قرار داشته باشند نیز فراموش نمود.

در ذیل در مورد کلاس و انواع حیواناتی که در کشتی بودند بحث میکنیم.هدف من تشریح طرز زیست این موجودات نیست،بلکه صرف در ارتباط به مسافرت شان در مدت این 427 روز و موضوعات مربوطه صحبت میکنیم.پس در اینجا جسامت حیوانات،مقدار خوراک شان،مقدار آبی که می آشامند،و اندازه فضایی که برای زیست ضرورت دارند میباشد.

پستانداران:

حیوانات شامل این کلاس عبارت از حیواناتی اند که چوچه زا میباشند ومعمولآ به نوزادان خود شیر میدهند.اینها شامل حدودآ ( 5416) انواع میگردند(شمارش سال 2003).در ذیل یک تعداد شان را طور مثال نام برده و بعضی خصوصیات شانرا مینگارم: فیل (افریقایی): با وزن 5000کیلوگرام که وزن یک جفت این حیوان حدود 10000 کیلو میگردند.مقدار خوراک هر کدام شان در 24 ساعت حدود 150 کیلو بوده در حدود 150 لیتر آب در همین مدت مصرف مینمایند.حد متوسط بلندی قامت شان حدود 3.5 متر میباشد.این جفت حیوان به مدت 427 روز به شمول وزن خودشان در حدود 266200 کیلوگرام غذا و در همین حدود آب نیاز دارند. اگر از فیل هندی هم یک جوره گرفته باشد ،چیزی کمتر از همین مقدار برایشان حساب کنید.چون وزن و مصرف فیل هندی کمتر میباشد. یک شیر حدود 3 متر طویل بوده و در هر 4 تا 5 روز تا 50 کیلو گوشت مصرف دارد.برای یک جوره شیر حدود دو چند آنرا حساب کنید.یک اسپ مثلآ از نوع عربی حدود 500 کیلو وزن دارد ، یک جوره آن یک تن میگردد.بلندی قد این حیوان تا کمر حدود یک ونیم متر بوده و هر کدام ،روزانه حدود 20 تا 40 لیتر آب میاشامند.وزن یک گاو حد اوسط 600 کیلو بوده و روزانه تا 50 لیتر آب میاشامند.یک شتر هم حدود 600 کیلو وزن داشته و تا 80 لیتر آب را در یکمراتبه( یکبار در چند روز )مینوشد این مقدار برای چند یومش کافی میباشد.وزن یک گوریلا حدود 230 کیلو بوده و یومیه در حدود 15 تا 40 کیلو غذا مصرف دارد.بلندی قامتش تا 2 متر میرسد.قد یک زرافه تا سر به شش متر میرسد.و برای نوشیدن آب باید پا های پیشروی را کمی باز بگیرد تا سرش به آب برسد.این حیوان ،با این قامت و بلندی و طرز تغذیه وغیره جایی در کشتی نوح نخواهد داشت.به علت جلو گیری از طولانی شدن مطلب از متباقی پستانداران صرف نظر میکنم .اما شما اوزان حیوانات،مقدار خوراک،مقدار آب کافی آشامیدنی و مقادیر مدفوعاتی را که طرح خواهند نمود مد نظر داشته باشید. مثلآ زرافه،گرگدن،کانگرو،زبرا،غژگاو،خرس قطبی،گوزن،خوک وحشی،گرگ،گوسفند،آهو(انواع مختلف آهو)،ببر ،پلنگ،خرس سیاه ،روباه،شغال و…هزاران انواع.کوچک و بزرگ پستانداران . در مثالهای بالا کوشش اینجانب انتخاب اوزان،مقدار خوراک،و مایعات به یک حد اوسط میباشد. طور مثال وزن یک فیل افریقایی را بین 4 تا 6 تن میدانند.وارتفاع تا کمر حیوان را بین سه تا 4 متر میشمارند.در اینجا حد وسط انتخاب شده است. ضمنآ در اکثر حیوانات بین جنس نر و ماده یک نوع تفاوت وزن و تفاوت مقدار تغذیه نیزوجود دارد.اما این تفاوت ها اندک میباشند و تغیر بزرگی را در نتیجه محاسبه بوجود نمی آورند.البته در مورد پرندگان و خزندگان نیز این موضوع را در نظر داشته باشید.

پرندگان:

تعداد انواع پرندگان به ( 9776 ) نوع میرسد.در ذیل یک تعداد انها را با مشخصات شان نام میبرم:مثلا شتر مرغ که تا 156 کیلو وزن داشته و تا 2.74 متر قد دارد(تا سر). اوتیس ترادا که 18 کیلو وزن دارد. قو که تا 16 کیلو وزن دارد.و….

خزندگان:

تعداد انواع خزندگان در حدود ( 7712) قرار دارد.که تنها تعداد انواع ماران به 2600 نوع و از چلپاسه ها تا 3000 نوع میرسد.چند مثال از این کلاس: بوای آبی تا 9 متر طول،نت پیتون تا 7.5 متر طول ،کومودووران که 140کیلوگرام وزن دارد مشابه با سوسمار بوده که گوشتخوار نیز میباشد.اینها میتوانند که حتی یک انسان را نیز ببلعند.

حشرات:

تعداد انواع در این کلاس بیشتر از سایرین است .تعدادانواعی که تا حال شناخته شده است در حدود 950000 میرسد. از نگاه جسامت حشرات کوچک تر از دیگران میباشند.مشکلی که در جمع آوری و تنظیم اینها موجود است کثرت انواع شان است.دانشمندان ،حد اکثر وجود حدود هشت میلیون نوع حشره را در کره زمین حدس میزنند. بقیه حیوانات: قراریکه در فوق هم یاد آوری کردم که به استثنای موجوداتی که در آب های شور قابلیت زیست دارند،نوح باید متباقی همه حیوانات را به شمول موجوداتی که در آب های شیرین و کم عمق زیست داشتند نیز در کشتی با خود گرفته باشد .اینها شامل ذومعیشتین ( تعداد انواع ذومعیشتین در حدود 4014نوع مختلف میباشند) انواع ماهی های آب شیرین،انواع کرمها….. و غیره میگردد و در این مبحث قابل یاد آوری نیز میدانم که یک نگاه اجمالی به تعداد انواع موجودات حیه نیز بیاندازیم.نرم تنان : مثلآ گاوک (حلزون) که تعداد انواع شان به هفتاد هزار نوع میرسد.تعداد انواع خارپوستان که دارای اسکلیت خارجی اند به 40 هزار نوع مختلف میرسد اینها معمولا آبزی میباشند در آب های کم عمق حیات دارند.حال اگر بطور کلی محاسبه گردد و در صورتیکه ویروسها،باکتری ها سمارقها،پروتوزوا ها ،الجی ها ،نباتات ،به شمول پرندگان و پستانداران وغیره همه موجودات حیه را مد نظر قرار بدهیم در حدود 1750000 نوع آنها توسط انسانها شناخته شده و نامگذاری گردیده است.دانشمندان احتمال وجود 13620000 نوع را حدس میزنند.فراموش نباید کرد که نوح شرایط لازم را برای ادامه حیات این موجودات را در کشتی فراهم نموده باشد.ورنه بصورت یقینی میتوان گفت که تا ختم سفر امکان زنده ماندن این موجودات متصور نمیباشد.

زمان جمع آوری حیوانات:

این زمان بصورت مشخص در کتب مقدس ذکر نشده است.اما اگر تعداد همکاران حضرت نوح به شمول خودش هشت نفر باشند.واگر برای انتقال و جابجا کردن یک جفت حیوان بطور فرضی ده دقیقه وقت لازم داشته باشند،و اگر تعداد انواع حیوانات را همین تعدادانواع نامگذاری شده، حدود یک میلیون وهفت صد و پنجاه هزار بدانیم،پس برای جمع آوری تمام حیوانات از تمام جهان به بیشتر از ( 1520 ) روز نیاز مند میباشند.یعنی بیشتر از چهار سال وقت.در انصورت یک بخش حیوانات قبل از آغاز طوفان عمر طبیعی شان به پایان رسیده و مرده اند.نوح باید به جستجوی جفت جوان تری بیافتد.البته این انتخاب ده دقیقه وقت هم از طرف من صرف نشان دادن تعداد انواع و مقدار وقت لازم ونا ممکن بودن این کار در عمل میباشد.ورنه هر کس میداند که تا نوح به هند به جستجوی فیل برود و یا تا پسرش به انتقال شیر ها و گوره خر ها از افریقا بیافتد به دهها سال وقت نیاز میباشد.این هم در صورتی است که اگر دیگر امکانات انتقال را هم مثل ترانسپورت ،قفس وغیره رامد نظر قرار ندهیم. در غیر آن یک کودک هم میداند که این داستان خیالی است و هیچگاهی هم واقع نشده است.

دوباره بردن حیوانات به قاره های مختلف:

قسمیکه همه میدانیم حیوانات مختلف در قاره ها و مناطق بخصوص زندگی میکنند.اما هستند حیواناتی که در همه جهان حیات بسر میبرند.حال اگر حیوانات دسته اول را مد نظر قرار بدهیم باید نوح و فرزندانش حیواناتی مثل کانگرو را به استرالیا،خرس قطبی را به قطب شمال،غژگاو را در تبت و نواحی اطراف آن،شترمرغ را به افریقا،قناری ها را به جزایر کناری وغیره رسانده باشند.چون این نوع حیوانات که تعداد انواع شان بسیار زیاد هم است در هم نقاط دنیا یافت نمیشوند.اینها صرف در محلاتی که از نگاه غذا،حرارت،رطوبت وغیره توافق کرده اند میتوانند حیات به سر ببرند نه در هر نقطه زمین که نوح آنها را رها نماید.اینکه نوح برای بردن و انتقال این حیوانات و نباتات و غیره چقدر وقت و امانات داشته بکلی نامعلوم میباشد.

درجه حرارت:

اگر گاهی برای مسافرت به یک کشور دور تر ،از طیاره استفاده نمائید،در صورتی که طیاره مورد استفاده دارای امکانات نشان دادن درجه حرارت بیرون و ارتفاع برای مسافرین باشد،شما مشاهده میکنید که با افزایش ارتفاع، درجه حرارت کمتر میشود.بلی در طبقه اول هوا(یا اتموسفیر )که به نام تروپوسفیر مینامند (ضخامت آن در استوا 15- 20 کیلومتر و در قطبین تا 10 کیلومتر شروع از سطح بحر قرار دارد) حرارت کمتر میشود.هرگاه طیاره به ارتفاع ده تا دوازده هزار متر برسد،درجه هوا حتی به 55 درجه زیر صفر میرسد.البته این تغیرات درجه حرارت در ارتفاعات بلند تراز تروپوسفیر قسم دیگر است.کم شدن درجه حرارت در این زون قسمی است که با در نظر داشت هوای محل در سطح زمین،با ارتفاع 1000 متر، درجه حرارت از 6 درجه تا 10 درجه سانتی گراد کمتر میگردد.از همین سبب است که ارتفاعات کوه همیشه از دامنه کوهها و یا مناطق پست تر به مراتب سرد تر میباشند.نا گفته نباید گذاشت که در این تغیرات حرارت نوعیت و سمت باد ها نیز بی اثر نمیباشند.اما اگر سایر فکتور ها مثل غلظت هوا وغیره را نا دیده قرار بدهیم ،میتوانیم طور مثال تفاوت درجه گرمی و یا سردی هوا را طور ذیل مثال بدهیم.مثلآ اگردر سطح بحر درجه حرارت مثبت 20 درجه سانتی گراد باشد،در ارتفاع 5000 متر در حدود منفی 20 درجه سانتی گراد و در ارتفاع 9000 متری میتواند درجه برودت به منفی 34 تا 54 برسد.

بلند ترین قله کوه در دنیا:

بلند ترین قله همانا درکوه همالیا که در سرحد بین تبت و نیپال قرار دارد و بنام ایورست یاد میشود میباشد.این بلند ترین نقطه در روی زمین است،که بعضی ها آنرا بنام بام دنیا هم یاد میکنند.ارتفاع این قله تا 8848 متر از سطح بحر میرسد.بار اول این قله در سال 1953توسط انسان تسخیر شد.درجه حرارت یا بهتر است بگویم برودت در شروع ماه جنوری از منفی 36 تا منفی 60 درجه سانتی گراد و در شروع ماه جولای به منفی 19 درجه سانتی گراد میرسد.اندازه اوکسیژن و فشار هوا هم در این قله کاهش شدید دارد. با در نظر داشت این دو واقعیت که درجه برودت در ارتقاعات زیاد ترمیگردد و آب را یخ میزند،و با در نظر داشت اینکه بلند ترین قله کوه دنیا 7 متر زیر آب رفته بود و ارتفاع آب در ختم طوفان به 8855 متر بلند تر از سطح بحر امروزی رسیده بود،باز هم من ادعای یخ زدن آب در آن ارتفاع را نمیکنم.چون در واقعیت وخارج از این داستان نوح هیچگاهی آب به این سطح نرسیده است و از جانب دیگر اگر ارتفاع آب در این سطح برسد ،با تغیراتی که این بارندگی میتوانست برروی اقلیم اثر بگذارد میتوانیم در مورد تغیرات حرارت محیط بعضی حدسیاتی بزنیم اما برای مطالعه دقیق آن به یک مطالعه علمی نیاز میباشد که متاسفانه از توان این نوشته بیرون میباشد.حال فرض کنیم که اگر آبرا در آن ارتفاع یخ زده باشد،باید نوح به عوض کشتیگک چوبی خود به یک کشتی یخ شکن با انرژی اتمی نیاز داشت.حال اگر طور شوخی فرض کنیم که نظر به برودت هوا ، آب را در ارتفاع 8000 متر یخ زده باشد،باید نوح 855 متر زیر یخ قرار میداشت.در هر حال اگر این حدسیات را یکسو بگذاریم ، میتوانیم ادعا کنیم که هیچ حیوانی به شمول انسانهای داخل کشتی نوح نمیتوانستند در چنین برودت زندگی نمایند.دقت کنید ،در این دیگ بخار چوبی کلان که بنام کشتی نوح مشهور است وبا آنهمه حیوانات و غیره و در آن ارتفاع و با کمبود هوا و اوکسیژن و در آن تاریکی مطلق و بوی موادغایطه و ادرار حیوانات ،گندگی اجساد حیوانات تلف شده وغیره چیزی بنام حیات نمیتوانست ادامه پیداکند.مراقبت و محافظت از این باغ وحش سیار و شناور از توان نوح و متباقی همسفرانش خارج میباشد.

نکته دیگر اینکه کره زمین توسط خط فرضی استوا به دو حصه، نیم کره شمالی و نیم کره جنوبی تقسیم میگردد.این خط فرضی از بحر هند،افریقای مرکزی،اقیانوس اتلانتیک و برازیل وغیره میگذرد.اگر در نیم کره شمالی (مثلآ افغانستان ) فصل تابستان باشد.در نیم کره جنوبی (مثلآ استرالیا و یا افریقای جنوبی) زمستان است.پس بارندگی میتواند در نیم کره شمالی باران باشد مگر در نیم کره جنوبی برف.حال اگر فرض کنیم که در یک نیم کره بهار و در دیگری خزان بود باز هم به خاطر اینکه اقامت در کشتی بیشتر از یکسال به طول انجامیده است،زمستان را باید سپری نموده باشند.

حالا خود شما حدس بزنید که در یک محل تاریک که چشم چشم را نبیند و در این ازدحام موجودات زنده،مخلوط شدن ادرار حیوانات با مواد غایطه شان و یخ زدن آب آشامیدنی شان از یک طرف همراه با بوی و تعفن،و کمبود هوای کافی تازه از طرف دیگر به نسبت عدم موجودیت روزنه کافی وضع نوح و حیواناتش درچه حالی بوده باشد.؟

اینرا حتی یک فرد خیلی معمولی میداند که حیوانات و نباتات در شرایط معینی توافق نموده اند.بعضی حیوانات در یخ های قطبی زندگی میکند و بعضی دیگر در جنگل های گرم حاره.بعضی پرندگان در رطوبت و هوای حاره یی زندگی میکنند در حالیکه گروه دیگر در دشت های خشک و سوزان و یا گروهی در کوه های سرد و مرتفع توافق کرده اند چگونه ممکن است که همه این موجودات را در یک درجه حرارت خاص و آنهمه شرایط غیر قابل تحمل نگهداشت؟

تغذیه حیوانات :

در مورد تغذیه حیوانات باید عرض کنم که حیوانات در مجموع هتروتروف هستند.نمیتوانند مثل نباتات که اتوتروف هستند غذای خود را در موجودیت انرژی و نور آفتاب از آب و کاربن دای اکساید و سایر منرال های موجود در خاک تهیه کنند.حیوانات باید غذای آماده را بمصرف برسانند.این غذا میتواند گیاه باشد یا حیوان دیگر.یعنی یک تعداد حیوانات نبات خوار(گیاهخوار) هستند و یک تعداد شان هم گوشت خوار و یک تعدادی هم هر چیز خوار میباشند . در اینجا هدف تشریح طرز تغذیه و یازنجیر غذایی نمیباشد،اما اگر این مطلب را مد نظر گرفته و یکبار داخل کشتی نوح را در نظر خود مجسم نمائیم،مشاهده خواهیم کرد که چگونه حیوانات قوی تر و درنده و گوشتخوار مشغول دریدن حیوانات ضعیف تر و گیاه خوا ر خواهند بود.در نتیجه در ختم سفر شاید چند حیوان قوی و مقاوم زنده مانده و بقیه همه خورده شده باشند.پس باید حیوانات جدا از هم باشند.مخصوصآ آنهایی که دشمنان طبیعی همدیگر اند.اگر برای حیوانات علفخوار به مقدار کافی علوفه در کشتی موجود باشد،پس برای گوشتخواران نیز باید گوشت تا ختم سفر موجود باشد.در غیاب امکانات مثل سرد خانه ها و غیره نوح نمیتوانست گوشت را ذخیره نماید.گوشت ها پس از ختم ماه اول فاسد شده و همه حیوانات ممکن مسموم وهلاک میشدند.پس باید مطابق ذوق هر حیوان باید ذخیره غذایی به شکل زنده آن در نظر گرفته شود.مثلآ برای هر جوره شیر که در چهار روز حدود دو مراتبه 50 کیلو که صد کیلو گوشت میشود مصرف میکنند،نوح باید دهها راس گاو را هم بصورت زنده در کشتی با خود ببرد.حال خود شما این تعداد هزاران حیوانات گوشتخوار در کلاس های مختلف از پستانداران تا پرندگان گوشت خوار و تا خزندگانی مثل مار بوا که در یک بار یک آهو را میتوانند ببلعند و تا حشرات را مد نظر قرار بدهید.مقدار گوشت مصرفی اینها هم از هزاران راس گاو یا بز و یا گوسفند کم نمیباشد.به این ترتیب نتیجه میگیریم که امکانات عملی تغذیه این تعداد موجودات در کشتی نوح متصور نمیباشد.

در ذیل چند یاد داشت را برایتان شرح میدهیم که برای درک و محاسبه مطالب قبلی و یا بعدی به آن نیاز خوهیم داشت. یادداشت:اگر یک ظرفی داشته باشیم که طول آن ده سانتی متر و عرض آن ده سانتی متر و ارتفاع آن ده سانتی متر باشد،مقدار حجم آن 1000 سانتی متر مکعب میگردد (یعنی1000= 10×10×10).چون ده سانتی متر را بنام یک دیسی متر میشناسیم پس حجم آنرا بنام یک دیسی متر مکعب مینامیم.اگر این ظرف را از آب پر کنیم مقدار آب آن را بنام یک لیتر یاد میکنیم.و کتله آب متذکره یک کیلو گرام میباشد.و کثافت آن که کتله تقسیم بر حجم میباشد نیز یک کیلوگرام بر یک لیتر خواهد بود.به همین ترتیب کتله یک متر مکعب آب نیز هزار کیلو گرام یا یک تن میباشد.وزن این مقدار آب که در عمل ضرب مقدار تعجیل زمین که 9.8 متر فی ثانیه میباشد هم بنام یک تن متریک پذیرفته شده است.

مقدار با ران:

دانشمندان شعاع کره زمین را درناحیه خط فرضی استوا در حدود 6378 کیلومتر ،و در ناحیه قطبین در حدود 6356 کیلومتر میدانند.حد اوسط شعاع را 6369.428684 کیلومتر میپذیرند.اگر حجم زمین را محاسبه کنیم به عدد 1082841310000 کیلومتر مکعب میرسیم.حال اگر ارتفاع 8855 متر آبرا (این عدد از حاصل جمع بلند ترین ارتفاع و 7 متر ارتفاع آب بدست آمده )هم برعلاوه مد نظر بدهیم، شعاع آن 6378.283684کیلو مترخواهد بود.پس حجم زمین همراه با آب طوفان نوح قرار ذیل است:1087363801490.25950 کیلومتر مکعب.تفاوت این دو عدد در صورتی که برجستگی های کوهها و یا فرورفتگی های سطح زمین را نا دیده قرار بدهیم عبارت خواهد بود بر :4522491490.259 کیلومتر مکعب آب.حالا کمی تشریح در مورد این مقدار آب میدهم:اگر یک ظرف داشته باشیم که یک متر طول و یک متر عرض و یک متر بلندی داشته باشد و آنرا از آب پر کنیم،این مقدار آب را یک متر مکعب آب میگوئیم که هزار لیتر آب میگردد.حالا اگر طور فرضی هزار دانه از این ظرف را کنار هم بچینیم و آنرا طول بنامیم و هزار ظرف دیگر را در استقامت عرض بچینیم ،(آنرا بشکل یک مربع فرض کنیم با هزار ظرف در طول و ×هزار ظرف در عرض ) تعداد این ظروف به یک میلیون ظرف و یا به عبارت دیگر یک میلیون متر مکعب آب خواهد شد.حال اگر بالای هر ظرف تا ارتفاع هزار متر از این نوع ظرف بچینیم تعداد مجموعی ظروف به یک میلیارد متر مکعب آب میرسد و برای آسانی محاسبه آنرا به شکل ذیل حساب میکنیم :طول یک کیلو متر،عرض یک کیلومتر و ارتفاع یک کیلو متر که حجم آن یک کیلومتر مکعب یا یک میلیارد متر مکعب آب میگردد.بخاطر آسانی در محاسبه و تحریر در مقادیر هنگفت از واحد یک کیلومتر مکعب آب استفاده مینمائیم. حال اگر شما عدد یک ملیارد متر مکعب آب را(یا یک کیلو متر مکعب) به حیث واحد یک در شمارش مقدار آب قرار بدهید،مقدار آب باران باید در حدود چهارمیلیاردو 522 میلیون و491 هزارو 490 کیلومتر مکعب آب خواهد بود.این یک مقدار غیر قابل امکان موجودیت آب در زمین به شمول اتموسفیر آن و آب های زیر زمینی میباشد. مقدار آبی که در زمین در حالت چرخش است تقریبآ ثابت میباشد.اینطور نیست که در آسمان یک تانکر و یا مخزن بزرگ آب موجود باشد و هرگاه خداوند بخواهد شیردان آنرا باز کند و اگر قهر شد شیردان آنرا قید کند تا آنکه همه از تشنگی و خشک سالی بمیرند و یا اینکه شیردان را قسمی باز کند که جهانرا از آب پر کند وهمه از سیلاب بمیرند.این طرز تفکر دیگر به تاریخ پیوسته است.باز هم تکرار میکنم که مقدار آبی که در چرخه و گردش در طبیعت از حالت مایع به حالت بخار،بعدآ به حالت ابر و باران و یا در حالت یخ بستگی وجود دارد تقریبآ ثابت میباشد.البته شامل شدن آب در جریان یک تعامل کیمیاوی در ساختمان یک مولیکول مثلآ گلوکوز نیز واقع میگردد.اما این مقادیر نیز هنگفت نیستند و از جانب دیگر با احتراق این مواد ،آب دوباره تولید میگردد.برای توضیح بهتر به یک بخش از نوشته قبلی ام که درباره همین موضوع مرتبط است بر میگردم : از اثر تابش آفتاب و حرارت ، آب از سطح ابحار،سطح زمین و نباتات وغیره تبدیل به بخار میگردد.بخارات مذکور بطرف بالا

حرکت نموده و با هوا مخلوط میگردند.مقدار موجودیت بخار آب در اتمسفیر را با اله بارومتر ومقدار فیصدی محاسبه

میکنند.این بخارات در ارتفاعات بالاتر با جریانات سرد هوا بر خورد مینماید.تراکم این بخارات را بشکل ابر میتوان مشاهده

نمود.ابر ها میتوانند با جریانات هوایی از یک محل به محل دیگری برده شوند.تراکم بخاات اب و بزرگ شدن شان تا حدود

قطر نیم میلی مترسبب میگردد تا بخارات مذکور دوباره به شکل قطرات آب به پاهین بریزد.البته ما باریدن این قطرات آب

رابنام باران یاد میکنیم.برودت هوا سبب تبدیل باران به ژاله و برف نیز میگردد. مقدار بارنده گی سالانه را در سطح خشکه زمین را در حدود 110 هزار کیلومتر مکعب میدانند.به همین ترتیب سالانه دوباره حدود 70 هزار کیلومتر مکعب آب تبخیر میگردد.تفاوت 40 هزار( کیلو متر مکعب) عبارت از منابع تجدید شونده آب در سال یاد میکنند.این مقدار اگر مساویانه تقسیم گردد برای هر نفر بالاتر از 7 هزار متر مکعب آب در سال میباشد.اما در عمل متاسفانه این مقدار بصورت مساویانه تقسیم نگردیده است.اگر مقدار آب فی نفر در یک سال کمتر از هزار متر مکعب باشد آن کشور را کم آب میگویند. مقدار بارندگی را در جهان بطور اوسط چیزی در حدود 350 هزار و تبخیر سالانه از ابحار را در حدود 383 هزارکیلومتر مکعب میدانند.این مقدار بارندگی نظر به بارندگی نوح 12921404.25 بار کمتر است.یعنی بارندگی سالانه اگر ضرب عددی در حدود 13 میلیون مراتبه گردد میشود طوفان نوح.بقیه را خود تان حدس بزنید.چقدر اغراق بزرگ .چه عدد نادرستی.و جالب آنکه همین مقدار آب در ظرف چند ماه چگونه و به کدام سرعت تبخیر و یا جذب زمین شد؟ گفته نشده که اینهمه آب بعد از تبخیر کجا رفت؟حالا اینهمه آب در کجا قرار دارد؟اینکه این مقدار آب کجا تبخیر شده است صرف نوح و نویسنده کتا ب مقدس میداند و بس. اگر این مقدار آب در ظرف یکسال تبخیر گردد پس نتیجه میگیریم که تبخیر آب یک سرعت بسیار بزرگی را داراست و اگر عملیه تبخیر همچنان و به همان سرعت ادامه میافت امروز یک قطره آب هم در روی زمین پیدانمیشد.و اگر این مقدار آب جذب زمین شده است ،پس حالا کجا هستند؟مطالعات نشاندهنده مقدار اب های تحت الارضی به مراتب کمتراز این ادعا است.

چیزی که از ابتدای داستان تا انتهای آن به مشاهده میرسدعبارت از اغراق،عدم شناخت و آشنایی نویسنده گان تورات و قرآن با علوم میباشد.این واضح است که تورات بدست انسانهای همان عصر و با دانش همان عصر و با تقلید از حکایات سایر اقوام مثل سومری ها و غیره نوشته شده است.اگر تورات حرف خدا میبود از ابتدا تا انتها با تمام محاسبات دیروز ،امروز وفردا یکسان باقی میماند.و هر بار انسان ها به همان نتیجه میرسیدند که خداوند در چند هزار سال قبل رسیده بود.اما متاسفانه اینطور نیست.دانش خداوند در کتب مقدس از سرحد دانش انسان های همان عصری که کتابها نوشته شده اند بالا تر نمیرود.همین است که دروغ های بزرگی که بنام خداوند و از زبان خداوند زده میشود افشا میگردد.این انسانها اند که این آثار از اندیشه و نوک قلم شان سرچشمه گرفته است و نه از یک چنین موجود ممتاز و آگاه .

طوفان نوح و ادعای معجزه بودن !

لغت معجزه از عجز در مقابل قدرت گرفته شده است.ودر اصطلاح منظور از معجزه اجرای اعمالی است از جانب پیامبران برای نشان دادن حقانیت شان و پیامبران منشاء این توانمندی را از جانب خداوند ا خذ کرده باشند.خلاصه اینکه فردی که خود را فرستاده خدا میداند با اجرای اعمال خارق العاده ،ناظرین را بتواند عاجز بسازند و حقانیت خود را به اثبات برسانند.اما از نگاه واقعیت یک معجزه به معنی یک دروغ مقدس میباشد.

حال ببینیم که آیا طوفان نوح یک معجزه است؟

پاسخ به این سوال نه است.چونکه از یک جانب این کار از جانب نوح صورت نگرفته است.و از جانب دیگر هدف از طوفان قانع ساختن کسی به حقانیت پیامبری شخص خاصی مثلآنوح نیست.اگر داستان طوفان نوح را برای یک لحظه واقعی و جهانی پنداریم ،افراد ی که غیر از نوح مورد غضب خداوند یهود (یهوه) قرار گرفته اند وهمه به شمول مرد ،زن ،اطفال بیگناه و حتی نوزادان بیخبر از همه چیز همراه با هزاران هزار حیوانی که بیگناه قربانی گناهان چند انسان بزرگسال یا بزرگان قومی قرار گرفته اند.این عمل از جانب ارباب الانواع ، یهوه یا الله یا هر موجود خیالی دیگر ،خیلی ظالمانه و یک جنایت عمومی وکشتار دسته جمعی است که در آن شمه ای از عدالت الهی که همیشه از آن لاف زده میشود به چشم نمیخورد.حتی این یک معجزه برای انسانهایی بعد از نوح نیز محسوب نمیگردد،چونکه بغیر از پیروان همان ادیان ابراهیمی،کسی دیگری، از ادیان دیگر و یا افراد فا قد دین و تقریبآ تمامی زیست شناسان،وجیولوژیستان،ومورخین وغیره به آن باور ندارند.چونکه هر دین داستانهای مربوط به خود را دارد.و این داستانها حتمی نیست که مورد پذیرش عام نزد همه بشریت داشته باشند.مثلآ پیروان هندویزم و یا زردشتی شناختی از نوح و طوفانش به این تشریح و تخیل ندارند.آنها حکایات و پیامبران خود و یا خدایان خود را دارند.در ادیان آنها چیزی از نوح درج نمیباشد.

پیدا شدن کشتی نوح:

گهگاهی در بعضی نشریات آوازه یی از یافتن کشتی نوح به گوش ما میرسد.در این آوازه ها ادعا میشود که گویا در محلی افرادی توانستد که بقایای کشتی نوح را دریابند.بعضی ها در این ادعا های خود چنان افراط میکنند که بدون مراعات کوچکترین اساسات پذیرفته شده علمی، ادعا ی یافتن قبور حضرات آدم و نوح را مینمایند.جالب تر از همه اینست که اکثریت این اکتشافات در کشور ایران صورت میگیرد.این افراد ادعا دارند که هدف از کوه جودی که پیامبر اسلام گفته است همانا کوه زاگروس یا البرز و یا…میباشد.مدعیان این اکتشافات تا اندازه یی در ادعا های کاذبانه خود پیش میروند که حتی اظهار میدارندکه گویا آثار و نوشتجاتی که از یکی از بقایای این کشتی ها بدست آمده نشان دهنده اسمای محمد،علی حسن،حسین و فاطمه میباشد. مطمئن باشید در این لیست حتمی اسامی امام الزمان و خمینی و حتی ممکن احمدی نژاد را هم در آینده پیدا کنند.هرگز از این نوع حرفها تعجب نفرمائید.کشوربا تمدنی که متاسفانه حاکمان آن با مصرف سرمایه ملی ایران مصروف ترویج خرافات باشند چیز دیگری از آن متصور نمیباشد.من مطمئن هستم که روزی نوادگان نسل امروزی،اجدادخود را بخاطر اینهمه اعتقادات مزخرف مورد تمسخر قرار خواهند داد.در هر صورت شما را به مطالعه این منابع در ذیل که به همین اکتشافات مربوط است دعوت میکنم: http://www.iranianuk.com/article.ph… البته ادعای دیگری حکایت از پیدا کردن بقایای این کشتی در کوههای اطراف تهران دارد: http://www.magiran.com/npview.asp?I… http://www.persiangeo.com/content/v…

این کشتی افسانوی بار دیگر در یک محل دیگری غیر از تهران کشف شده است.اما هنوز هم در کشور ایران قرار داریم: http://www.persiangeo.com/content/v… اینکه این کشتی چند بار دیگر در چند محل دیگر در کشور ایران کشف گردد من شک ندارم.اما گاهی آوازه از کشف کشتی نوح خارج از ایران نیز به سمع میرسد.بیشتر این افراد از منابع اسلامی و گاهی هم از منابع غیر اسلامی مثل یهود و مسیحیون میباشند.این ها معتقد به نشستن کشتی نوح به «جودی» نه بلکه به ارارات میباشند.کشور ارمنستان که کوه ارارات سمبول ملی کشورش نیز میباشدو ارامنه ، تقریبآ از ابتدای دیانت مسیح به آن گرویده بودند نیز حکایاتی از کشف بدنه و بقایای کشتی نوح در کوه ارارات هستند.اما تا حال هیچ یک از این ادعا ها از جانب هیچنوع منابع بیطرف و تحقیقی ،باستانشناسان،زیستشناسان وتاریخدانان مورد تائید قرار نگرفته است.بیشتر این ادعا ها یا اهداف مذهبی دارد و یا به منظور جلب توریست و یا کسب شهرت صورت گرفته است.این واضح است امکان پیدا کردن یک شی واحد در دهها نقاطی که از هم چند صد و یا چند هزار کیلومتر فاصله داشته باشد ممکن نیست.ضمنآ یک تعداد از موقعیت کوه جودی نیز مطمئن نیستند.اینکه هدف از جودی اسم کوه باشد و یا هدف از سنگ سخت.بعضی از روحانیون ایرانی برای سهولت کار و آشتی دادن حکایات تورات با قرآن هدف از کوه جودی همانا کوه ارارات را میدانند.البته اینها هیچنوع اسنادی را نمیتوانند در زمینه ارائه نمایند. یکی از محلات دیگری که که در فاصله نه چندان دور از قله کوه ارارات ودر قلمرو کشور ترکیه قرار دارد نیز به نام محلی که گویا در آنجا کشتی نوح یافت شده یاد میکنند.قضیه از عکس برداری یک پیلوت نظامی ترکی از نواحی ارارات که در گذشته مرز با اتحادشوروی بود آغاز میگردد.مطلب ذیل را مطالعه بفرمائید.اما فرقی که این گذارش با سایرین دارد اینست که منبع این گذارش یکی از افرادی است که ادعا های مختلفی از قبیل یافتن خون خشک شده حضرت عیسی و یا کشتی نوح و چندین چیز دیگر را دارد.هدفش تبلیغ درست بودن تورات است .این مرد برای ادعای درست بودن تورات و انجیل به همان کار هایی دست میزند که اخند قمی در قم.این ادعا ها از طرف هیچ منبع علمی مورد تائید قرار نگرفته است.بلکه بر عکس رد هم گردیده است.اما با رسیدن این گذارشها بدست منابع ترویج خرافات اخندی در ایران آنقدر یاوه گویی و جعل در آن زیادگردیده که از حد بیرون میباشد. http://forum.iranproud.com/kshty-no…

ترویج خرافات یکی از اساسی ترین برنامه های جمهوری اسلامی ایران برای بقای یکی ازمستبد ترین رژیم ها در عصر حاضر میباشد.خرافاتی که این نظام بوجود آورده میتواند صرف مورد پذیرش یک تعداد عوام خوشباور میباشد و بس.زیرا با کوچکترین تحقیق علمی و بیطرفانه میتوان نکات نادرست و تحریف شده را در گزافه گویی هایشان آشکار نمود.

نتیجه:

اگر جزئیات شرح داده شده ای بالا را بدقت خوانده باشید،نتیجه را بدون آنکه من بنویسم شما خود میدانید.البته در صورتیکه پرده تاریک تعصب و لجاجت مقابل چشمان ما را خیره ننموده باشد. حال خودتان محاسبه کنید :در صورتیکه یک فیل در یک شبانه روز بصورت اوسط از100 تا 150 کیلو غذا مصرف نماید و حد اوسط روزانه مثلآ 120 کیلوگرام مواد غایطه داشته باشد و تا همین حدود هم ادرار کند ، بعد از 427 روز باید مجموع مواد غایط یک جوره فیل چیزی در حدود 102480 کیلوگرام و ادرارشان هم چیزی در همین حدود خواهد بود.در ختم سفر باید نوح چند کانتینر مواد فاضله فیل را پارو کشی نموده و تا گلو در حوض ادرار فیل و سایرحیوانات شنا نماید.البته این تنها از فیل است شما از بقیه حیوانات را خود مد نظربگیرید. دوستان عزیز هیچ انسانی بنام نوح زندگی نمیکرده است.این فرد یک شخصیت ساخته شده داستانی و اساطیری قوم یهود میباشد.خارج از تورات دیگر هیچ اثر تاریخی ،نامی و نشانی از نوح را ندارد.کسی با این اسم و رسم و با این طول عمر از هیچ مادری بدنیا نیامده است.نه محل تولد دارد ونه محل زندگی و نه محل مرگ.طوفان نوح هم مثل خودش ساختگی است.این داستان صرف یک شکل تحریف شده از حکایت سومری هاست در بیشتر از 5 هزار سال قبل از امروزتحریر یافته که در فوق شرح دادم.این داستان با کمی تغیرات و اصلاحات شامل تورات که بخش های مختلف آن بدست کاهنان یهود بنام پیامبران و نبییان و… وغیره در طول چندین قرن تحریر یافته گردیده است.حضرت محمد با آشنایی ناقصی که با تورات داشتند و با اعتقادی که به درست بودن تورات بحیث کلام خدایی داشتند ،آنرا بصورت یک فصل داخل قران نموده است.و از آن هم برای تهدید و هم دروس اخلاقی مطابق سلیقه شخصی شان استفاده کرده اند.با داخل شدن این داستان در متون مذهبی (در تورات و قران ) بنام کلام الهی و آسمانی مورد پذیرش پیروان ادیان ابراهیمی قرار گرفته است.تا جایی که مطالعه فرمودید به شما از هر حیث ثابت کردم که این داستان صرف یک حکایت خیالی از بزرگ سازی یک واقعه منطقوی بوده ومنبع آن متکی بر یک حکایات سومری ها میباشدکه در بخش نخست ذکر کردم و بس. هیچگاهی در عمل طوفانی با آن عظمت به سطح جهانی به وقوع نپیوسته است.هیچ نوع آثاری از چنین طوفان سهمگین جهانی باقی نمانده است.اگر چنین طوفانی بصورت همزمان در همه جهان واقع میشد،بقایای آن نیز در تمامی محلات قابل مشاهده و مطالعه میبود.حال خطاب من به خوانندگان این مطلب و خطاب به جوانان اینست که دیگر موقع آن رسیده است تا چشمان خود را باز نموده و واقعیت ها را قسمی که هستند مشاهده و مطالعه نمائید.دیگر نباید آنقدر خوشباور باشید که هرکس با هر داستان خیالی شما را،افکار و اندیشه هایتانرا به بازی بگیرند.ذره ذره این کتب الهی را مو شگافی کنید.مطالب آنها کهنه و تاریخ مصرف شان ختم گردیده است.هم از تورات هم از انجیل و امثالهم به شمول قران که مطالب این کتاب اخیرالذکر واقعآ مربوط به دانش بشری درچهارده قرن قبل میباشد.قران کلام الهی نیست.این کتاب پاسخگوی پرسش ها و نیاز های امروزی بشر نمیباشد.قوانین و حدودات این کتاب نه ازلی اند و نه تا ابدبوده و خواهند بود .این کتاب به عبادت گاهها و بالاخره باید به موزیم فرستاده شودو بروی جلد آن بنویسند که اینست کتابی که بیشتر از 14 قرن منبع علمی و قضایی ،عقیدتی و فلسفی مسلمانها بود که امروز بنابر سپری شدن تاریخ مصرف آن تسلیم موزیم گردید تا انسانها بدانند که بر اجدادشان چه ستمی روا دیده شده بود. من کاملآ مطمئن هستم که با ارتقای شناخت بشریت و انکشاف هرچه بیشتر علوم ،جایی برای توضیحات قران باقی نخواهد ماند.مانند آنکه دیگر جایی برای توضیحات تورات و انجیل باقی نمانده است.راه ورود تورات و اناجیل به تمام مجامع علمی بسته شده و بسته میشود.قران نیز مثل سایر کتب مذهبی از مجامع علمی و اجتماعی به حاشیه رانده شده و رانده خواهد شد. جوانان ،دوستان،هموطنان !دیگر با خوشباوری وداع کنید.ادعای هیچکس به شمول من را نیز نپذیرید.خودتان به کاوش و کنجکاوی و شکاکی رو بیاورید.مگر نمیتوانید که واقعیت ها را مد نظر گرفته و به آزمایش درست و یا نا درست بودن کلام الهی بروید؟ چرا شهامت پذیرفتن واقعیت ها را نداشته باشیم.اگر شما این شهامت را نکنید،یقینآ فرزندان تان در آینده خواهند نمود. به ادامه این نوشته ،من در آینده به دهها مطلب نا درست دیگر در قران اشاره خواهم نمود.شما خود خواهید دید که چگونه الله از بنده گان خود و گذشته آنها و از سطحی ترین مطالب علمی بیخبر و ناآگاه میباشد.تا آنزمان سعادتمند باشید.

نگاشته شده توسط: daneshe | نوامبر 1, 2009

طوفان نوح یک دروغ مقدس (بخش نخست)

طوفان نوح، یک دروغ مقدس 

 

اگست  2009, نويسنده: بابک روشن ضمیر

سالهاست که یکعده افراد،اذهان ما را با داستان های ساختگی مذهبی که بخش اعظم آن بر پایه های غیر واقعی و غیرعلمی استوار است پر کرده اند.یکی از این داستانهای تهدیدی برای بشریت از ایام قدیم ،طوفان نوح است.

برای یک دماغ پاک از آلوده گی ها و اکاذیب مذهبی ، بیائید با هم به ریشه یابی این دروغ مقدس بپردازیم.

طوفان نوح ،یک دروغ مقدس

مقدمه: انسان منحیث یک موجود متفکر، همیشه در جستجو و کشف حقایقی که در اطراف زندگی اش در جریان است بوده ،به همین ادامه،فعالیتش نه تنها به کنجکاوی وشناخت خلاصه میشود،بلکه با بهره از این شناخت در صدد استفاده از اطرافش برای زیست بهتر و تامین معیشت بهتر میباشد. در همین جریان ،سوالات متعددی دماغ متکامل انسان را درارتباط با مسایل مختلف مشبوع میسازد،در ضمن ان ،صد ها سوالات فلسفی نیز در ذهن چنین یک موجود ،درارتباط با خودش و محیطش درتلاطم قرار داشته وخواهد داشت .همچو پرسش هاکاملآ طبیعی بوده وهمیشه در ذهن یک انسان بالغ و سالم پیدا شده و پیدا میشود.این مربوط به انسان امروزی نه ،بلکه مربوط به انسانهای گذشته ،حال و فردا میباشد.پاسخ های متعددی نیز در مسیر تکاملی زیست، توسط فلاسفه،دانشمندان،پیشوایان دینی وغیره به این پرسش ها ارائه گردیده است.سطح و سویه این پاسخ ها مربوط به سطح شناخت انسانها و دانش شان و طرز دید شان در همان عصرمیباشد. اینکه کدام سوال و پاسخ با ذهن و خواست های انسانها در میامیزد .اینکه در بین تجربه،واقعیت،تخیل و ادعا کدام یک را انتخاب می نمایند.اینکه در عصر حیات فردی، کدام جریانات فکری حاکم بر محیط شان بوده است وغیره و از بین این همه کدام یک را انتخاب مینمایند بیشتر شکل فردی را بخود اخذ میکند.این انتخاب نیز تابع فطرت،محیط زیست و تعلیم و تربیه میباشد.اما سوال اساسی اینکه ایا روزی ممکن است که بشر برای همه سوالاتش ،پاسخ جامع و مورد قبول همگانی بیابد؟ایا یافتن پاسخ نهایی سبب توقف کنجکاوی بشر خواهد شد؟وو…؟همه چیز های اند که در فراروی همه انسانها قرار دارد.

از همان زمانی که سوالات فلسفی ذهن یک انسان را انباشت،از همان زمان نیز انسان ها پاسخ های برای این پرسش ها مطرح نمودند.ارتقای فکری و دماغی بشر سبب ایجاد جهان بینی های مختلف و ادیان مختلف در زمان های خاص در مناطق مختلف جغرافیایی گردید.یکی از آسانترین پاسخ ها در آن زمان ، مربوط دانستن هر پدیده خاص طبیعی و اجتماعی بر یک قدرتی مثل یک رب النوع و یا الهه خاص بود.اقوام مختلف ،خدایان مختلف را که پاسخ گوی سوالات و نیازمندی های روانی افراد همان جامعه بود به وجود آورده بودند.

بخش نخست:

در حال حاضر کمتر کسی ممکن است از حکایتی بنام» طوفان نوح «چیزی نشنیده باشد.اما تعداد کسانی که با جزئیات و اصل منشاء این حکایت آشنا باشند نیز زیاد نخواهد بود.من در این نوشته شما را تا حد توانم با جزئیات و ریشه های این داستان آگاه خواهم ساخت.در مرحله نخست بیائید با هم به تعریف داستان فوق از زبان تورات برویم.برای آنکه بتوانم تصویر بهتری برایتان ارائه کنم، از یک مبحث قبل تر از کتاب مقدس آغاز کرده و با حد اکثر امانت داری آنرا برایتان تحریر مینمایم.قابل یاد آوری میدانم که شماره های مقابل هر جمله( هر ایت) ، عبارت از شماره های ایات میباشند که در ترجمه های مختلف از جمله ترجمه فارسی تورات وجود دارد. از ادم تا نوح

5(1تواریخ 1:1-4 )

این است شرح پیدایش آدم و نسل او.هنگامی که خدا خواست انسان را بیافریند،او را شبیه خود آفرید.2 او انسان را مرد و زن خلق فرموده،آنها را برکت داد و از همان آغاز خلقت، ایشان را «آدم» نامید. 3و4و5 آدم: وقتی آدم 130 ساله بود ، پسرش شیث به دنیا آمد.او شبیه پدرش آدم بود.بعد از تولد شیث،آدم 800 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.آدم در سن 930 سالگی مرد. 6و7و8 شیث: وقتی شیث 105 ساله بود،پسرش انوش به دنیا آمد.بعد از تولد انوش ،شیث 807 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.شیث در سن 912 سالگی مرد. 9و10و11: وقتی انوش نود ساله بود،پسرش قینان به دنیا آمد، بعد از تولد قینان ،انوش 815 سال دیگر عمر کردوصاحب دختران و پسران شد.انوش در سن 905 سالگی مرد. 12و13و14 قینان: وقتی قینان هفتاد ساله بود،پسرش مهلل ئیل به دنیا آمد.بعد از تولد مهلل ئیل،قینان 840 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.او در سن 910 سالگی مرد. 15و16و17 مهلل ائیل:وقتی مهلل ئیل شصت و پنج ساله بود،پسرش یارد به دنیا آمد.پس از تولد یارد، مهلل ئیل 830 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.او در سن 895 سالگی مرد. 18و19و20 یارد:وقتی یارد 162 ساله بودپسرش خنوخ به دنیا آمد .بعد از تولد خنوخ، یارد 800 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.یارد در سن 962 سالگی مرد. 21-24 خنوخ: ووقتی خنوخ شصت و پنج ساله بود،پسرش متوشالح به دنیا آمد.بعد از تولد متوشالح، خنوخ 300 سال دیگر با خدا زیست.او صاحب پسران و دخترانی شد و 365 سال زندگی کرد.خنوخ با خدا میزیست و خدا او را بحضور خود به بالا بردودیگر کسی او را ندید. 25و26و 27 متوشالح: وقتی متوشالح 187 ساله بود،پسرش لمک به دنیا آمد.بعد از تولد لمک ، متوشالح 782 سال دیگر زندگی کرد و صاحب پسران و دختران شد.متوشالح در سن 969 سالگی مرد. 28-31 لمک:وقتی لمک 182 ساله بود،پسرش نوح بدنیا آمد.لمک گفت:» این پسر ما را از کار سخت زراعت که در اثر لعنت خداوند بر زمین،دامنگیر ما شده آسوده خواهد کرد»پس لمک اسم او را نوح (یعنی آسودگی)گذاشت.بعد از تولد نوح ،لمک 595 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.او در سن 777 سالگی مرد. 32 نوح: نوح در سن 500 سالگی صاحب سه پسر به نامهای سام،حام و یافث بود.

طوفان نوح

6

در این زمان تعداد انسانها روی زمین زیاد میشد،پسران خدا مجذوب دختران زیبا روی انسانها شدند و هر کدام را که پسندیدند ، به زنی گرفتند.3 آنگاه خداوند فرمود:» روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند،زیرا او موجودی است فانی و نفسانی.پس صدو بیست سال به او فرصت میدهم تا خود را اصلاح کند.» 4 پس از آنکه پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند ، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند.اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند.5و6 هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دایمآ بسوی زشتی ها و پلیدی ها میروند،از آفرینش انسان متاسف و محزون شد. 7 پس خداوند فرمود:»من انسانی را که آفریده ام از روی زمین محو میکنم.حتی حیوانات و خزندگان و پرندگان را نیز من از بین میبرم، زیرا از آفریدن آنها متاسف شدم.»اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت9و10 این است سرگذشت او: نوح سه پسر داشت به نامهای سام،حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه میکوشید مطابق خواست خدا زندگی کند.11 در این زمان ،افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجهء خود رسیده و دنیا بکلی فاسد شده بود.12و13 وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد ، به نوح فرمود: «تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم،زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند.من آنها را همراه زمین از بین میبرم. 14″اما تو، ای نوح ،با چوب درخت سرو یک کشتی بساز و در آن اتاقهایی درست کن.درزها و شکافهای کشتی را با قیر بپوشان.15 آنرا طوری بساز که طولش 300 ذراع،عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد.16 یک ذراع پاهین تر از سقف،پنجره ای برای روشنایی کشتی بساز.در داخل آن سه طبقه بنا کن و در ورودی کشتی را در پهلوی آن بگذار. 17 «بزودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زنده ای که در آن هست، هلاک گردد.18 اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم.19و20 از تمام حیوانات ،خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر،تا از خطر این طوفان در امان باشند.21 همچنین خوراک کافی برای خود و برای تمام موجودات در کشتی ذخیره کن.»نوح تمام اوامر خدا را انجام داد. 7 سپس خداوند به نوح فرمود:»تو و اهل خانه ات داخل کشتی شوید،زیرا در بین همهء مردمان این روزگار فقط تو را درستکار یافتم.2و3 همراه خود هفت جفت از حیوانات حلال گوشت،هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر،تا بعد از طوفان نسل آنها روی زمین باقی بماند .4 پس از یک هفته،به مدت چهل شبانه روز باران فرو خواهم ریخت و هر موجودی را که به وجود آورده ام ،از روی زمین محو خواهم کرد.» 5 پس نوح هر آنچه را که خداوند به او امر فرموده بود انجام داد. 6 وقتی که آن طوفان عظیم بر زمین آمد ، نوح ششصد ساله بود.7 او و همسرش به اتفاق پسران و عروسانش به درون کشتی رفتند تا از خطر طوفان در امان باشند.8و9 پرندگان و خزندگان و حیوانات نیز ، چه حلال گوشت وچه حرام گوشت ، همراه او به کشتی رفتند.همانطوری که خدا فرموده بود، آنها جفت جفت ،نر و ماده داخل کشتی جای گرفتند. 10و11و12 بعد از یک هفته ،هنگامی که نوح ششصد ساله بود،در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شدو چهل شبانه روز بشدت باران بارید.همچنین همهء آبهای زیر زمینی فوران کرده ،بر زمین جاری شدند. 13 اما روزی که طوفان شروع شد، نوح و همسر وپسرانش،حام و سام و یافث و زنان آنها داخل کشتی بودند.14 و 15 از هر نوع حیوان اهلی و وحشی ،پرنده و خزنده نیز یک جفت با آنها بودند.16 پس از آنکه حیوانات نر و ماده ،طبق دستور خدا به نوح ،وارد کشتی شدند خداوند در کشتی را از عقب آنها بست.17 به مدت چهل شبانه روز باران سیل آسا میبارید و بتدریج زمین را می پوشانید،تا اینکه کشتی از روی زمین بلند شد.18 رفته رفته آب آنقدر بالا آمد که کشتی روی آن شناور گردید.19 سر انجام بلند ترین کوهها نیز به زیر آب فرو رفتند.20 باران آنقدر بارید که سطح آب به هفت متر بالاتر از قلعه کوهها رسید.21 همهء جانداران روی زمین یعنی حیوانات اهلی و وحشی،خزندگان و پرندگان،با آدمیان هلاک شدند.22 هر موجود زنده ای که در خشکی بود نابود گشت.23 بدینسان خدا تمام موجودات زنده را از روی زمین محو کرد، بجز نوح و آنانی که در کشتی همراهش بودند.24 آب تا صدو پنجاه روز همچنان پهنهء زمین را پوشانیده بود. 8 اما خدا ،نوح و حیوانات درون کشتی را فراموش نکرده بود.او بادی بر سطح آبها وزانید و سیلاب کم کم کاهش یافت.2 آبهای زیر زمینی از فوران باز ایستادند و باران قطع شد.3و 4 آب رفته رفته فرو نشست تا اینکه کشتی صدوپنجاه روز پس از شروع طوفان روی کوههای ارارات قرار گرفت. 5- سه ماه بعد قله های کوهها نیز نمایان شدند.پس از گذشت چهل روز ،نوح پنجره کشتی را گشود و کلاخی رهاکرد،ولی کلاخ به داخل کشتی باز نگشت،بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد.8 پس از آن ،کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر میتواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند.9 اما کبوتر جایی را نیافت،زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود.وقتی کبوتر برگشت،نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد.10 نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود.11 این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت ،نزد نوح باز گشت.پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط ، آب فرو نشسته است.12 یک هفته بعد ،نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی اینبار کبوتر باز نگشت.13 یک ماه پس از رها کردن کبوتر،نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است.14 هشت هفته دیگر هم گذشت و سر انجام همه جا خشک شد.15 و 16 در این هنگام خدا به نوح فرمود:»اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید.17 تمام حیوانات ، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند.»18 و19 پس نوح با همسر و پسران و عروسانش از کشتی بیرون آمد.تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند.20 آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرندهء حلال گوشت بر آن قربانی کرد.21 خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت :» من بار دیگر زمین را بخاطر انسان که دلش از کودکی بطرف گناه متمایل است ،لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد.تا زمانی که جهان باقی است،کشت و زرع ،سرما و گرما،زمستان و تابستان،روز و شب همچنان بر قرار خواهد بود.»

عهد خدا با نوح 9

خدا ، نوح و پسرانش را برکت داد و به ایشان فرمود :» بارور و زیاد شوید و زمین را پر سازید.2و3 همه ء حیوانات و خزندگان زمین ،پرندگان هوا و ماهیان دریا از شما خواهند ترسید،زیرا همه آنها را زیر سلطه شما قرار داده ام و شما می توانید علاوه بر غلات و سبزیجات، از گوشت آنها نیز برای خوراک استفاده کنید.4 اما گوشت را با خونش که بدان حیات می بخشد نخورید.5و6 کشتن انسان جایز نیست، زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است.هر حیوانی که انسان را بکشد باید کشته شود.هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند،باید بدست انسان کشته شود.7 و اما شما ،فرزندان زیاد تولید کنید و زمین را پر سازید.» 8 سپس خدا به نوح و پسرانش فرمود:9و10و11 «من با شما و با نسلهای آینده شما و حتی با تمام حیوانات،پرندگان و خزندگان عهد میبندم که بعد از این هرگز موجودات زنده را بوسیله طوفان هلاک نکنم و زمین را نیز دیگر بر اثر طوفان خراب ننمایم.12 این است نشان عهد جاودانی من : رنگین کمان خود را در ابر ها می گذارم و این نشان عهدی خواهد بود که من با جهان بسته ام. 14 وقتی ابر ها را بالای زمین بگسترانم و رنگین کمان دیده شود ، 15 آنگاه قولی را که به شما و تمام جانداران داده ام به یاد خواهم آورد و دیگر هرگز تمام موجودات زنده بوسیله طوفان هلاک نخواهند شد.16 و 17 آری رنگین کمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده ء روی زمین.» 18 سه پسر نوح که از کشتی خارج شدند،سام و حام و یافث بودند.(حام پدر کنعان است)19 همهء ملل دنیا از سه پسر نوح به وجود آمدند.20و21 نوح به کار کشاورزی مشغول شد وتاکستانی غرس نمود.روزی که شراب زیاد نوشیده بود،در حالت مستی در خیمه اش برهنه خوابید.22 حام،پدر کنعان ،برهنگی پدر خود را دید و بیرون رفته به دو برادرش خبر داد.23 سام و یافث با شنیدن این خبر،ردایی روی شانه های خود انداخته عقب عقب بطرف پدر شان رفتند تا برهنگی او را نبینند.سپس او را با آن ردا پوشانیدند.24و25 وقتی نوح به حال عادی برگشت و فهمید که حام چه کرده است ،گفت:»کنعان ملعون باد» برادران خود را بندهء بندگان باشد.26و27 خداوند سام را برکت دهد و کنعان بنده او باشد.خدا یافث را برکت دهد و او را شریک سعادت سام گرداند ، و کنعان بندهء او باشد.: پس از طوفان ،نوح 350 سال دیگر عمر کرد و در سن 950 سالگی وفات یافت.

این بود تمام داستان که آنرا مطابق حکایت تورات برایتان نگاشتم . حال شما را به دیدن این فلم کوتاه تصویری دعوت مینمایم: http://www.youtube.com/watch?v=2M6V… همچنان میتوانید فلم های دیگری که در حاشیه همین صفحه یو چوب در ارتباط با همین موضوع ظاهر میگردد مشاهده فرمائید. اما حالا بیائید که پیامبر اسلام در قران در باره این داستان چه میگوید:در قران سوره 71 بنام نوح اختصاص یافته است .این سوره 28 ایت دارد که ترجمه آنها اینست :» ما نوح را به سوى قومش فرستاديم كه قومت را پيش از آنكه عذابى دردناك به آنان رسد هشدار ده (۱) [نوح] گفت اى قوم من من شما را هشدار دهنده‏اى آشكارم (۲) كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد (۳) [تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و [اجل] شما را تا وقتى معين به تاخير اندازد اگر بدانيد چون وقت مقرر خدا برسد تاخير بر نخواهد داشت (۴) [نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم (۵) و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود (۶) و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند (۷) سپس من آشكارا آنان را دعوت كردم (۸) باز من به آنان اعلام نمودم و در خلوت [و] پوشيده نيز به ايشان گفتم (۹) و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است (۱۰) [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد (۱۱) و شما را به اموال و پسران يارى كند و برايتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد (۱۲) شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد (۱۳) و حال آنكه شما را مرحله به مرحله خلق كرده است (۱۴) مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است (۱۵) و ماه را در ميان آنها روشنايى‏بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد (۱۶) و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد (۱۷) سپس شما را در آن بازمى‏گرداند و بيرون مى‏آورد بيرون‏آوردنى [عجيب] (۱۸) و خدا زمين را براى شما فرشى [گسترده] ساخت (۱۹) تا در راههاى فراخ آن برويد (۲۰) نوح گفت پروردگارا آنان نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود (۲۱) و دست به نيرنگى بس بزرگ زدند (۲۲) و گفتند زنهار خدايان خود را رها مكنيد و نه و د را واگذاريد و نه سواع و نه ي غوث و نه ي عوق و نه ن سر را (۲۳) و بسيارى را گمراه كرده‏اند [بار خدايا] جز بر گمراهى ستمكاران ميفزاى (۲۴) [تا] به سبب گناهانشان غرقه گشتند و [پس از مرگ] در آتشى درآورده شدند و براى خود در برابر خدا يارانى نيافتند (۲۵) و نوح گفت پروردگارا هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار (۲۶) چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز پليدكار ناسپاس نزايند (۲۷) پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد و بر مردان و زنان با ايمان ببخشاى و جز بر هلاكت‏ستمگران ميفزاى (۲۸)

این است ترجمه ایات قرآنی که از طوفان نوح حکایت گردیده است.در مجموع اسم نوح 50 مراتبه در قران ذکر شده است . بجز از ایات فوق در مورد نوح ایات دیگری نیز در چندین سوره دیگر وجود دارد ..البته از جمله در سوره یازدهم (هود) قران در باره نوح چنین میگوید:» و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت] من براى شما هشداردهنده‏اى آشكارم (۲۵) كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى سهمگين بر شما بيمناكم (۲۶) پس سران قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‏بينيم و جز [جماعتى از] فرومايگان ما آن هم نسنجيده نمى‏بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد و شما را بر ما امتيازى نيست بلكه شما را دروغگو مى‏دانيم (۲۷) گفت اى قوم من به من بگوييد اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى بخشيده باشد كه بر شما پوشيده است آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد به آن وادار كنيم (۲۸) و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى را كه ايمان آورده‏اند طرد نمى‏كنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى شما را قومى مى‏بينم كه نادانى مى‏كنيد (۲۹) و اى قوم من اگر آنان را برانم چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد آيا عبرت نمى‏گيريد (۳۰) و به شما نمى‏گويم كه گنجينه‏هاى خدا پيش من است و غيب نمى‏دانم و نمى‏گويم كه من فرشته‏ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏نگرد نمى‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود (۳۱) گفتند اى نوح واقعا با ما جدال كردى و بسيار [هم] جدال كردى پس اگر از راستگويانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور (۳۲) گفت تنها خداست كه اگر بخواهد آن را براى شما مى‏آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود (۳۳) و اگر بخواهم شما را اندرز دهم در صورتى كه خدا بخواهد شما را بيراه گذارد اندرز من شما را سودى نمى‏بخشد او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانيده مى‏شويد (۳۴) يا [در باره قرآن] مى‏گويند آن را بربافته است بگو اگر آن را به دروغ سر هم كرده‏ام گناه من بر عهده خود من است و[لى] من از جرمى كه به من نسبت مى‏دهيد بركنارم (۳۵) و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد پس از آنچه مى‏كردند غمگين مباش (۳۶) و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و در باره كسانى كه ستم كرده‏اند با من سخن مگوى چرا كه آنان غرق شدنى‏اند (۳۷) و [نوح] كشتى را مى‏ساخت و هر بار كه اشرافى از قومش بر او مى‏گذشتند او را مسخره مى‏كردند مى‏گفت اگر ما را مسخره مى‏كنيد ما [نيز] شما را همان گونه كه مسخره مى‏كنيد مسخره خواهيم كرد (۳۸) به زودى خواهيد دانست چه كسى را عذابى خواركننده درمى‏رسد و بر او عذابى پايدار فرود مى‏آيد (۳۹) تا آنگاه كه فرمان ما دررسيد و تنور فوران كرد فرموديم در آن [كشتى] از هر حيوانى يك جفت با كسانت مگر كسى كه قبلا در باره او سخن رفته است و كسانى كه ايمان آورده‏اند حمل كن و با او جز [عده] اندكى ايمان نياورده بودند (۴۰) و [نوح] گفت در آن سوار شويد به نام خداست روان‏شدنش و لنگرانداختنش بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است (۴۱) و آن [كشتى] ايشان را در ميان موجى كوه‏آسا مى‏برد ونوح پسرش را كه در كنارى بود بانگ درداد اى پسرك من با ما سوار شو و با كافران مباش (۴۲) گفت به زودى به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گرديد (۴۳) و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار (۴۴) ونوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترين داورانى (۴۵) فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى‏دهم كه مبادا از نادانان باشى (۴۶) گفت پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم (۴۷) گفته شد اى نوح با درودى از ما و بركتهايى بر تو و بر گروههايى كه با تواند فرود آى و گروههايى هستند كه به زودى برخوردارشان مى‏كنيم سپس از جانب ما عذابى دردناك به آنان مى‏رسد (۴۸) اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است (۴۹) همچنان در سوره الاسرا در مورد نوح چنین آمده است:- سوره 17 الاسرا

اى] فرزندان كسانى كه [آنان را در كشتى] با نوح برداشتيم راستى كه او بنده‏اى سپاسگزار بود (۳) و چه بسيار نسلها را كه ما پس ازنوح به هلاكت رسانديم و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست (۱۷) سوره 37 الصافا ت و نوح ما را ندا داد و چه نيك اجابت‏كننده بوديم (۷۵) و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم (۷۶) و [تنها] نسل او را باقى گذاشتيم (۷۷) و در ميان آيندگان [آوازه نيك] او را بر جاى گذاشتيم (۷۸) درود بر در ميان جهانيان (۷۹) ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم (۸۰) به راستى او از بندگان مؤمن ما بود (۸۱) سپس ديگران را غرق كرديم (۸۲) و بى‏گمان ابراهيم از پيروان اوست. اینست حکایت نوح از زبان الله تعالی بر بندگانش که متاسفانه هیچکدام آن واقعیت ندارد.هیچ کاوش تاریخی،علمی،باستانشناسی وغیره تائید کننده این گفتار مقدس نیستند.اینها چیزی بجز از تکرار ناقص و دستخورده همان حکایات تورات نیستند که انها را حضرت پیامبر مطابق خواست خود و ایجابات شرایط عصرش تغییر داده و حکایت نموده است. به همین ترتیب در بعضی سوره ها مثالهایی در قران داده میشود که ممکن است در ارتباط با همان طوفان نوح باشد .مثلا در ایات 41 تا43 سوره یاسین چنین گفته شده است: و نشانه‏اى [ديگر] براى آنان اينكه ما نياكانشان را در كشتى انباشته سوار كرديم (۴۱)

و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى] خلق كرديم(42) و اگر بخواهيم غرقشان مى‏كنيم و هيچ فريادرسى نمى‏يابند و روى نجات نمى‏بينند (۴۳) در اینجا اگر به ایه کریمه شماره 42 دقت کنیم،سازنده کشتی نوح نیست بلکه الله مستقیمآ در ساختن کشتی رول دارد و مانند آن کشتی ،مرکوب های دیگری هم ساخته است!!؟؟این ایت با ایات قبلی کاملآ در تضاد میباشد.حالا یکعده دروغگویان بالای اشتباهات واضح الهی ماله میکشند و ادعا میکنند که هدف آنست که الله برای انسان عقل داده است و انسان با عقل خود کشتی را ساخته است ،پس این الله است که کشتی را ساخته است و نه انسان. البته واضح است که تمام این ادعا ها مجهول و مجعول و عاری از حقیقت میباشند. و راجع به حیوانات و جمع کردن شان در سوره الشورا در ایت 29 چنین امده است:

و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست (۲۹) به نظر من این ایت نیز ممکن است با همین حکایت ارتباط داشته باشد.زیرا جمع کردن حیوانات توسط الله و توانایی اش برای این کار بی ارتباط با این حکایت نمیتواند باشد.اما در هر صورت باز هم یک ادعای نادرست و پادر هوا میباشد وبس. هیچگاه نمیتوان در عمل ثابت کرد که الله واقعآ این کار را کرده میتواند.این صرف یک ادعای پوچ میباشد . البته در متباقی ایات تشریحات زیادی از جزئیات طوفان نیست.بدین ملحوظ بخاطر جلوگیری از طولانی شدن نوشته از ذکر آنها اجتناب میکنم. خوب حال اگر متون این دو کتاب مقدس را بطور مقایسوی ببینیم ،بعضی مطالب مشترک و بعضی دیگر آن متفاوت اند. نکات مشترک همانا ساختن یک کشتی عظیمی به فرمایش خداوند که قابلیت نجات و انتقال نوح و اهل بیتش را با جفتی از هر حیوان و اغذیه انها دارا بوده باشد. خشم خداوند و نازل کردن طوفان و باران و غرق کردن تمام موجودات حیه بجز از نوح و کسانش و از هر حیوان یک جفت که با نوح در کشتی بودند.بالا رفتن آب باران از سر همه کوهها و به هلاکت رسانیدن تمام انسانهای نافرمان به شمول حیوانات بیگناه و باقی مانده در روی زمین . نکات متفاوتی را نیز مشاهده میکنید.البته در اصل قضیه طوفان تغیر زیادی وارد نمیکند.مثلآ غرق شدن پسر نوح در حکایت قران و نجات تمام پسران نوح یکجا با نوح در حکایت تورات.رسیدن کشتی به کوه ارارات در تورات و در کوه «جودی»در قران.که جودی را به معنی سخت ترجمه کرده اند.این یک اسم الستیکی است.یعنی میتواند معانی مختلف را داشته باشد.برای ماله کشان اشتباهات حضرت پیامبر بهانه خوبی میباشد.به همین ارتباط بعضی ها این کوه را در موصول عراق میدانند.(معلوم و قطعی نیست) و بعضی ها قطعآ اسمی از این کوه را نشنیده اند.من به این نظر هستم که چون حضرت محمد اسم کوه ارارات را ممکن همان هنگام فراموش کرده باشند،با ذکر صفت کوه از ارائه اسم آن طرفه رفته باشد.اما یک تعداد مفسرین هم بدون اسناد تلاش دارند کوه جودی را همان ارارات حساب کنندو آنرا اسم دیگری از این کوه بدانند.در حالیکه این چیز واقعیت ندارد.معرفی نوح به حیث یک انسان معمولی مگر نیکو در تورات ،اما در قران ،حضرت محمد او را یک فرستاده خدا معرفی نموده است.مثلیکه خودش را معرفی مینمود.هدف از معرفی کردن نوح بحیث یک پیامبر نیز به نظر من بهره برداری حضرت محمد از این داستان به نفع خودش و تبلیغ این موضوع که اگر شما (قریش و سایر قبایل اعراب ساکن حجاز در آنزمان) به حرفهای من که نیز مثل نوح فرستاده خدا هستم گوش فرا ندهید ممکن است به سرنوشت قوم نوح گرفتار آئید. غرق شدن پسر نوح نیز از ابداعات پیامبر اسلام است و هدفش بهره برداری از این داستان و دستور به نا دیده گرفتن مناسبات فامیلی به پیروانش .چون کسانی هم بودند که بخشی از خانواده های آنها هنوز مسلمان نشده و در جنگ با محمد قرار داشتند.و پیامبر اسلام میخواست بدین ترتیب پیروی عقیدتی را بر عاطفه خوانوادگی و صله رحم برتر بداند و پیروانش را به جنگ بر علیه اقارب شان و کشتار ایشان تشویق نماید. اما تا جایی که دیده میشود حکایت نوح در تورات در مقایسه با کلی گویی قران جامع تر و با تفصیل بیشتر شرح داده شده است که خود شما نیز آنرا مشاهده میفرمائید.قرا ن بیشتر به انتباهات اخلاقی داستان پرداخته است تا به جزئیات و اصل داستان .مگر در تورات به هر دو بخش توجه گردیده است.

آیا حکایت نوح یگانه داستان از نوع خود است؟

واضح است که نه.قبل از آنکه نویسندگان تورات راجع به داستان نوح بپردازند و قبل از آنکه آنها شخصیت های اسطوره یی مثل نوح را خلق نموده باشند،در بین اقوام دیگر نیز داستان های از این قبیل رایج بود.منتها قهرمانان داستانها و اشکال کشتی ها فرق میکرد.در ادبیات قدیمی ،در فرهنگ های مختلف، ا شکال متفاوت این داستان روایت شده است.یکی از مشهور ترین این داستانها درذیل شرح داده میشود.باستان شناسان منشاء اصلی این داستان را نظر به بعضی شواهد موجود، در محلی که بنام میزوپوتامیا ( ) یاد میگردد میدانند. در حال حاضر این ساحات تحت ساحات جغرافیایی کشور های عراق و سوریه و نواحی آن قرار دارد.نتایج مطالعات دانشمندان و باستانشناسان چنین است که درحدود بیشتر از پنج هزار سال(بعضآ بین 5 تا 10 هزار سال ) قبل از امروز،از اثر آبخیزی دریا های دجله،فرات و کارون ،وادی های اطراف این دریا که قبلآ در فوق بنام میزوپوتمیا یاد کردیم زیر آب میرود.از اثر این سیلاب مدحش انسانهای زیادی حیات خود را از دست میدهند.نظر به آنکه در آن عصر مردمان معتقد به ارباب الانواع بودند یعنی معتقد به وجود خدایانی از قبیل آب ،آفتاب ،باد،عشق و..بودند.سیلاب فوق را مربوط به خشم خدایان میدانستند.(البته تا حال نیز یک تعداد افراد چنین میاندیشند و حوادث طبیعی را از خشم این یا آن خدا میپندارند) .حادثه سیلاب مذکور سینه به سینه نقل گردیده و داخل ادبیات و فرهنگ آنزمان شده و با افزودن و کاستن بخش های مختلف این حادثه در طول زمان ( به اصطلاح مشهور یک زاغ و چهل زاغ)بالاخره همراه با زندگی نامه یکی از پادشاهان سومری بنام گیلگمیش به شکل یک قطعه ادبی برروی تخته های که در آن عصر از گل میساختند ، تحریر گردیده است.این ادبیات تحریری را ،باستانشناسان از جمله یکی از قدیمی ترین اثار هنری کشف شده بشر میدانند.کاوشهای باستان شناسی در سال 1853 میلادی در مخروبه های شهر نینوا از بقایای کتابخانه آشوربانیپال (668 تا 626 سال قبل از میلاد مسیح) منجر به کشف این آثار شد.در این کتابخانه که آثار برروی لوح های گلی تحریر شده حکایت از مطالب زیادی دارد از آنجمله یکی از آنها همین حکایت طوفان است. این داستان حماسی در دوازده لوح نوشته شده است.در لوح یازدهم این حماسه ،پادشاه (گیلگمیش) به ملاقات مردی که از این سیلاب مدهش در سالهای خیلی قبل ،جان به سلامت برده و حیات جاودانی یافته است میرساند.گیلگمیش از جمله پادشاهان سومری ها شمرده میشود که در مورد موصوف حکایات زیادی مخلوط با افسانه وجود دارد.مردمان وجود او را یک بر سه از انسان و باقی دو بر سه را خدایی میپنداشتند.این پادشاه همخوابی با هرتازه عروس را حق خود میدانست. http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD…

قراریکه در ترجمه لوایح فوق الذکر در ذیل مطالعه خواهید نمود ، پاد شاه اروک » گیلگمیش «بعد از مناقشه با ایشتر در معبد و راندن او از خود ،مورد قهر این الهه قرار میگرد.و الهه مذبور برای انتقام از گیلگمیش ،دوست و یاورش ،انکیدو را بعد از دادن یک تب شدید به دیار مرگ میفرستد.بعد از آن گلیگمیش از مردن میترسد و برای یافتن حیات جاودانه به آخر دنیا به استقامت شرق سفر میکند و در آنجا به کوهی که آفتاب از آن طلوع میکند میرسد.پس از کسب اجازه محافظان گژدم شکل (انسانهای گژدمی)،از سوراخی که هر روز آفتاب (الهه شمش ) میبراید قبل از انکه آفتاب از راه برسد و او را به خاکستر تبدیل کند عبور نموده و به دریای بزرگ(دریای مرگ )میرسد.و پس از عبور از دریا به ملاقات اتناپیشتم میشتابد که جزئیات حکایت در ماخذ ذیل مطالعه فرمائید.اتناپیشتم حکایت اینکه چگونه به حیات جاودانی رسیده به گیلگمیش شرح میدهد.در اینجا ما شباهت هایی بین این فرد داستانی و حضرت نوح و حضرت خضر و سفر اسکندر به شرق و اخر جهان ملاحظه مینمائیم.این بخش نشاندهنده شناخت مردمان انزمان از زمین ، موقعیت زمین و اطراف آن بوده است. مطالعه کتاب ذیل را به همه علاقمندانی که خواستار درک جزئیات موضوع فوق میباشند توصیه مینمایم.با مطالعه این کتاب که ترجمه فارسی همین آثار گیلگمش است با ریشه حکایت طوفان آشنا خواهید شد.مخصوصآ لوح یازدهم که در صفحات بعد ازصفحه 85 قرار دارد.اما برای آنکه جزئیات داستان را آسانتر بخاطر بسپارید ،در قدم نخست شناختن شخصیت ها و پرسوناژ های داستان و نام های ارباب الانواع ضروری میباشد. http://dl.irpdf.com/CD1/Roman/%2876…

داستان فوق را میتوانید در فلم ذیل به صورت تصویری هم ببینید.این فلم در شش قسمت در این سایت وجود دارد.اگر ترجمه فارسی داستان حماسی فوق را مطالعه نموده باشید،با مشاهده این فلم به درک تصویری این داستان موفقتر خواهید بود .مخصوصآ قسمت چهارم.در قسمت چهارم فلم نظریه مردمان آن زمان در مورد زمین و انتهای زمین و طلوع و غروب آفتاب ،قلمرو «زیر زمین «یا «سرزمین مرده ها «وغیره را مشاهده میکنید.ضمنا قابل یاد آوری میدانم که در یکی از مقبره پادشاهان سومری در حوالی شهری بنام شهر» اور «در هشتاد کیلومتری شهر اوروک باستان شناس انگلیسی در سال 1927 در ضمن یافتن بقایای اجساد و وسایل زندگی پادشاهان ،که با متوفی در مقبره گذاشته میشد،یک قشر رسوبی به ارتفاع تقریبآ 3 متر را کشف کردند که نمایندگی از وقوع سیلاب دوامداری در منطقه داشته است.این موضوع در انستیتوت ژیولوژیک دانشگاه مار بورگ در المان مورد مطالعه قرار گرفته است و به همین ادامه در سال 2002 زمین شناس آلمانی بنام داکتر هلموت بروکنر همین قسم رسوبات را در اروک(پایتخت سومری ها )نیز کشف کردند.که نشانده وقوع یک سیلاب در زمان گذشته از اثر طغیان دریا های دجله،فرا ت و کارون میباشد .این حادثه توام با باد هایی شدید ی از خلیج فارس در آن عصر همراه بوده است.بارندگی شدید،یکجا با طوفان و خارج شدن آب از بستر دریا های فوق الذکر سبب سیلاب مدحشی در آن عصر گردیده است که مسبب هلاکت و مرگ انسانهایی زیادی شده است.زمین این منطقه تا عمق 17 متر مورد مطالعه زمین شناسان و باستان شناسان قرار گرفته و طبقات مختلف آن که بقایای حیات انسانی که زیر اقشار رسوبی سیلابی قرار گرفته مشاهده ومطالعه شده است.مراجعه به دقیقه 5.50 به بعد قسمت چهارم این فلم فرمائید.این قسمت را من به دوستانی که علاقمندی بیشتر به موضوع دارند توصیه میکنم.البته استفاده بیشتر را دوستانی که با زبان فرانسوی آشنا باشند خواهند نمود.برای خوانندگان عزیزی که با زبن انگلیسی آشنا هستند درپاراگراف بعدی ریفرینس داده شده است. http://www.youtube.com/watch?v=9Y1o… قسمت چهارم: http://www.youtube.com/watch?v=PGhg… قهرمان داستان طوفان سومری ها: اسم قهرمان داستان طوفان اتناپیشتم ( utnapishtim ) است. Utnapishtim of Uta-Napishtim))

که در زبان سومری هابه معنی کسی که حیات یافت معنی میدهد.این فرد دارای همان نقشی در ادبیات قدیمی بابلی هاست که نوح در تورات دارد.منتها این داستان که از جمله یکی از قدیمی ترین بخش ادبیات بشر شناخته میشودو به مراتب از تورات قدیمی تر است. خلاصه داستان اینست که ارباب الانواع ها»انو،انلیل،نینوراتا و اناگی»تصمیم گرفتند که همه انسانها را از بین ببرند.چونکه این خدایان با شیوه زیست انسانها موافق نبودند.اما الهه آب «آ » ،راز این خدایان را افشا و اتناپیشتم را از جریان آگاه ساخت.الهه آب به اتناپیشتم گفت تا یک کشتی بزرگی بسازد.و در آن کشتی تخم هرنوع گیاه را همراه با تمام گله حیوانات خود و سایر حیوانات و خانواده اش راببرد.این کشتی 60 متر طول،60 متر عرض و 60 متر ارتفاع داشت و دارای شش طبقه بود.همان شامی که کار اتناپیشتم تمام شد باران و طوفان شروع شد و شش روز و شش شب( ویا هفت شب) متواتر باران بارید.در نتیجه چیزی از انسان و تمدنش باقی نماند.بالاخره کشتی به کوه ( ) نیسیر رسید.(این کوه معلوم نیست در کجا بوده و یا نام کدام کوه در آن زمان بوده است.)در آن کوه، اتناپیشتم پس از مشاهده اینهمه بربادی از شدت ا ندوه فریاد زد.او پرندگان را یکی بعد دیگر از کشتی رها نمود.اول کبوتر را بعدآ غچی را .مگر این هردو دوباره باز گشتند.چونکه جایی خشکه ای برای نشستن نیافتند.اما موقعی که زاغ را رها نمود،این پرنده دوبا ره بازگشت ننمود.این به این معنی بود که بالاخره جایی یک توته خشکه پیدا شده است.بالاخره اتناپیشتم از حیواناتی که داشت ،بره یی را بنام خدایان (ارباب الانواع) قر بانی کرد.( حال میبینیم که ریشه قربانی کردن حیوانات بنام خدا ،به کجا بر میگردد) اما رب النوع انلیل (خدای باد و طوفان و یا خاک و سرزمینها)،از اینکه یک نفر با خانواده و حیواناتش زنده مانده بودند ناراحت شد.اما با وساطت الهه دیگر از «ناهشان صرف نظر میکند، بعدآ انلیل دست اتناپیشم و زنش را بدست خود گرفته و گفت که انها رامورد عفو قرار میدهد و آنها مثل دیگر ارباب الانواع دارای عمر جاودان خواهند بود.این است یک خلاصه از این داستان. http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF… http://www.medad.net/wpm/?p=121 ان عده دوستانی را که با زبان انگلیسی آشنایی دارند به مشاهده این فلم که در یازده قسمت کوتاه تهیه شده است دعوت میکنم.در ختم هر قسمت ،قسمت بعدی بصورت اتوماتیک آغاز میگردد. http://www.youtube.com/watch?v=xEeW…

ویا فلم ذیل:این فلم نیز مشتمل بر یازده بخش میباشد. http://www.youtube.com/watch?v=BHIn…

مشاهده تمام قسمت های این فلم (دریازده قسمت) توصیه میگردد. (به دوستانی که خواهان مشاهده فلم های بیشتر در این قسمت اند باز هم اسناد تاریخی در همین سایت یوچوب عرضه گردیده است.) حالا خود شما نکات مشترک این حکایت را با داستان تورات مقایسه کنید.شخصآ متوجه میگردید که داستان طوفان نوح در تورات از کجا باید منشآ گرفته باشد.یهوه نیز خدای قوم یهود بوده و سایر اقوام خدایان خود را داشتند.تصور مردمان آنزمان از زمین نیز خیلی محدود بود.آنها زمین را مربوط به همان ساحات زندگی خودو اطراف آن تصور میکردند.هرگز نمیدانستند که زمین کروی است.آنها به این نظر بودند که همین سیلاب ،یک سیلاب و طوفان جهانگیر میباشد. شما اگر به قسمت رها کردن پرندگان از کشتی در ختم طوفان دقت نمائید میبینید که چقدر قصه طوفان در تورات با این حکایت شباهت دارد.یا قربانی کردن حیوان(یا حیوانات بنام خدا) .یک تعداد به این فکر افتیدند که آیا این بخش از تورات در عهد سومری ها تحریر شده است.نشر این مطلب در قرن نزدهم ( 1872)سبب نارضایتی یک تعداد از رهبران کلیسا گردیده بود. داستان فوق به دهها شکل مختلف در ادبیات مردمان مختلف اظهار شده است. این حکایات هم بصورت نوشتاری و هم بصورت گفتاری ،سینه به سینه انتقال یافته است.تا اینکه این داستان خیالی در دین اسلام هم بصورت یک حکایت داخل و مورد پذیرش پیروان آن قرار گرفته است.بدون آنکه اینهمه پیروان گاهی از خود پرسیده باشند که آیا اینهمه داستان میتواند واقعیت داشته باشد؟به نظر من باور این گروه به این نوع داستانها و بزرگسازی یک واقعه محلی به سویه جهانی ،مثل باور به افسانه بزک چینی و گرگ میماند.که بعد از سپری شدن یک روز یا بیشتر ،بزک چینی با شاخش شکم گرگ را میدرد و چوچه ها سالم و زنده از شکم گرگ خارج میشوند.باور داشتن به این نوع حکایات در عصر حاضر واقعآ جای تاسف میباشد.

نتیجه:

قبل از آنکه در بخش بعدی به مطالعه تخنیکی این حکایت بپردازیم،قابل یاد آوری میدانم که خدمت شما تمامی حکایت را یکبار دیگر بصورت خلاصه عرض و ارزیابی نمایم.

در بیشتر از پنجهزار سال تا ده هزار سال قبل از امروز ،آبخیزی های دریا های سه گانه دجله،فرت و کارون و مخصوصآ دریای فرات،سبب بروز سیلاب مدحشی میگردد .از اثر این سیلاب یک بخش از باشندگان شهر های مختلف سرزمین میزوپوتمی (به شمول شهر های اور و اوروک و غیره) حیات ،مسکن و مواشی های خود را از دست میدهند.در حالیکه در همان عصر در سرزمین های دیگر مثل پارس و آریانا ،چین ،یونان باستان ،هند و یا مصر وغیره هنوز مردمانی زندگی داشتند که از این طوفان خبر نبودند.همین سیلاب مدحش ،نظر به عقاید آنزمان مردمان به خشم ارباب الانواع مربوط دانسته میشود.این حادثه همراه با مطالب دیگر یکجا با خاطرات یک شاه سومری بنام گیلگمش بصورت یک حماسه داخل ادبیات مردمان سومری باشنده میزوپوتمی قرار گرفته و در لوایح دوازده گانه گلی به شکل ابیات درج میگردد.(سه صد بیت در هر لوحه)این یافته یکی از قدیم ترین ادبیات تحریری وحماسی کشف شده بشر میباشد.حکایات اقوام سومری ها به شکلی از اشکال داخل ادبیات و مبادی عقیدتی و فکری اقوام دیگر همسایه و یا اقوام دور تر از جمله عبرانی ها قرار میگیرد.داستان طوفان در ضمن بعضی جهانبینی های سومری ها به شکل بهتری اصلاح و با قهرمانان جدید و شرایط جدید، خدای جدید وغیره درج کتاب مقدس تورات گردیده و این داستان و قهرمان آن نزد مردم یهود مورد پذیرش و احترام قرار میگیرد. اینرا در نظر داشت که حکایت طوفان سومری ها ،نه تنها از طریق زبانی و گفتاری ،سینه به سینه به نسل های بعدی سومری وسرزمین های همسایه منتشر میگردد،بلکه کتب مقدسی مثل تورات نیز موید و مقلد آن میباشد.چون محمد پیامبر اسلام ،اعتقاد عمیق به درست بودن تورات و پیامبری موسی و عیسی و حکایات کتب مقدس داشت .حکایت طوفانرا به صورت یک واقعیت از خشم الهی، درج کتاب مقدس خود نمود که شما در فوق مطالعه نمودید.(با وجود آنکه محمد تورات را کتاب الهی میدانست اما گاهی یگانه انتقاد محمد از یهودان ساکن حجاز این بود که چرا او را به حیث آخرین فرستاده الله مورد تائید قرار نمیدهند.و گاهی اظهار میکرد که یهودان نام و خصوصیات او را که در کتب مقدس موجود بوده است تحریف نموده اند.در حالیکه این نیز یک کذب بود.هرگز چنین پیشگویی اندر باب محمد و ادعای پیامبری اش در تورات و یا انجیل نه ذکر شده بود و نه کسی آنرا تحریف کرده بود.)خلاصه اینکه حضرت محمد نیز در عالم ناآشنایی با واقعیت ها و علوم مثبته ، در اتکا به کتاب مقدس تورات و با تحریف حکایت طوفان در تورات به تشریح یک طوفان عالمگیر میپردازد.حضرت محمد که هرگز نمیدانست زمین کروی است و سیلاب نه به شکل جهانی ،بلکه تنها در یک محل معینی صورت گرفته است ،و اینکه هیچکسی به نام نوح وجود نداشته وندارد و غیره به تشریح و بهره برداری از این داستان به مفاد خود میپردازد.مطالعه ایات و سوره های قران،شما را با سطح شناخت حضرت محمد و تحریفاتش از موضوع آشنا میسازد.و با مطالعه سایر جزئیات در بخش دوم به این نتیجه میرسیم که نه تورات کتاب خدایی است و نه قران کتاب وحی شده الهی میباشد.هردوی این کتب به شمول سایر کتبی که بنام یهوه و یا الله و یا خدا جعل گشته است ، فاقد اعتبار و ارزش علمی بوده وشرح دهنده حقایق و پاسخگوی واقعیت ها و تقاضا های عصر حاضر و آینده نمیباشد.این کتب باید در مجموع به موزیم ها فرستاده شوند و بس. در بخش دوم موضوع را از نگاه تخنیکی و علمی مورد ارزیابی قرار خواهم داد.از دوستان عزیز خواهشمندم تا بعد از مطالعه هردو بخش نظریات خود را به خاطر بهبودی نوشته هذا در اختیار من و سایر دوستان قرار دهند.من به این نظر هستم که بهتر خواهد بود تا اظهار نظریات شانرا تاختم بخش دوم به تعویق بیاندازند. به هر نوع نظر انتقادی و اصلاحی وتفسیری خوش آمدید میگویم. علم و حقیقت پیروز خواهند شد.دیگر جایی برای تنگ نظری و تاریکی وجود ندارد.

نگاشته شده توسط: daneshe | ژوئن 28, 2009

بابک روشن ضمیر

باران عبارت از آب است .در مرحله نخست باید در مورد آب کمی تحقیق کنیم

.

آب

.
معلومات اول:
در حدود کمتر از دوهزاروپنجصد سال قبل از امروزفیلسوف یونانی بنام دموکریتوس ادعا نمود که اگر یک جسم را به دو حصه تقسیم کنم و بعد یکی از این دو حصه را باز هم به دو حصه تقسیم کنیم و این عمل تقسیم کردن را ادامه بدهیم ،بالاخره به لحظه ای میرسیم که دیگر آن ذره را تقسیم نموده نمیتوانیم.و به این ذره اسم اتم که به معنی غیر قابل تقسیم میباشد گذارد.این عبارت از کوچکترین ذره است.پس تمام اشیا و تمام جهان،از ذرات کوچک غیر قابل تقسیم ساخته شده اند.در تاریخ بشر این اولین نگاه فلسفی ذره وی با مفهوم غیر قابل تقسیم بودن آن ذره اظهار گردید.سالهای زیادی تا زمان گالیله و نیوتن کسی در مورد اتم وغیره ، صحبت قابل بحثی را ننمود.اما اساسی ترین گام ها در این دو قرن اخیربرداشته شد.با کار و تشریحات و نظریات دانشمندانی چون نیلز بور،دالتون،وغیره بشر به صورت عمیق تر با اتم اشنا گردیدند.در اواخر قرن نزدهم(1897 میلادی) با شناخت الکترون در مدار اتم ،دانشمندان پی بردند که ادعا های ابتدائی در مورد شکسته ناشدن اتم درست نیست. اتم را میتوان شکست.و به همین ترتیب شناخت انسانها با اجزای اتم وسعت یافت.اما در هر صورت امروز اتم را به حیث کوچکترین واحد یک عنصر میشناسند.
ساختمان اتم:از نگاه ساختمان، اتم را به دو حصه تقسیم مینمایند.قسمت هسته اتم و قسمت دیگر آن مدار( و یا مدار های) اتم میباشد.برای آنکه موضوع را بهتر در نظر مجسم ساخته بتوانیم ،مدل آفتاب و سیارات نظام شمس را مد نظر قرار میدهیم.هسته یک اتم در مرکز قرار دارد،قسمیکه آفتاب در مرکز قرار دارد.الکترونها در مدار های معینی دور هسته در حالت چرخش قرار دارند،مثل سیارات.
اجزای اتم: در مدار ها:
الکترونها ذرات کوچکی اند با چارچ یا بار برقی (الکتریکی)منفی و جسامت خیلی کوچک.چارچ برقی آن معادل -1,60217653 × 10-19کولومب برق و کتله الکترون معادل با

9,10938215 × 10-31 kg

میباشد کتله الکترون حدود 1836 مراتبه از کتله پروتون کوچکتر است.تعداد الکترون در یک اتم عادی همیشه مساوی به تعداد پروتون در هسته میباشد.با وجود آنکه الکترون در تناسب کتلوی از پروتون خیلی کوچک است اما از نگاه چارچ برقی با هم برابر اند.منتها چارج الکترون منفی است و چارچ پروتون مثبت میباشد

.
اجزای هسته: در هسته اتم ذرات متفاوتی وجود دارند که از نگاه جسامت و از نگاه چارچ برقی از هم فرق دارند.مهم ترین این ذرات عبارت از پروتونها با چارچ مثبت و نیوترونها با چارج حنثی (بدون چارچ)میباشند.متباقی ذرات هسته خیلی کوچک بوده و در محاسبه کتله وغیره تاثیر خیلی اندک دارد فلهذا از تشریح آن صرف نظر میکنیم.

قبلآ هم گفته شد که تعداد الکترونها در مدار ها و تعداد پروتونها در هسته با هم برابر اند.پس اتم ها و یا عناصر نظر به تعداد پروتونهایشان در یک جدول منظم ساخته شده اند.یعنی اتمی که یک پروتون دارد پس یک الکترون هم دارد و در جدول در خانه اول قرار دارد.این را به نام نمبر اتمی هم یاد میکنند.به همین ترتیب اتمی که دو پروتون دارد در خانه دوم و اگر بیست پروتون دارد در خانه بیستم میباشد

.
چون قبلآ هم عرض کردم که در هست اتم ذره دیگری که فاقد چارچ است و در هسته قرار دارد نیوترون میباشد.چون در مقایسه با کتله الکترونها در مدار خیلی بزرگ میباشند فلهذا در محاسبه کتله مقدار کتله هسته مهم است.
کتله یک اتم عبارت از حاصل جمع تعداد پروتون و نیوترونها در هسته میباشد.
تعداد نیوترون میتواند در اتم های عین عنصر متفاوت باشد.مثلآ در اتم هایروژن ، که به سه حالت است.1 آینکه در هسته یک پرونون دارد،2 اینکه در هسته یک پروتون و یک نیوترون دارد.و 3 اینکه در هسته یک پروتون و دو نیوترون دارد.چون در هسته هرس یک ،یک پروتون میباشد پس در جدول در خانه اول قرار دارد.اما اگر یک یا دو نیوترن میداشته باشد باز هم در خانه اول است اما کتله اش در حالت دومی دو و در حالت سومی سه میباشد.از هایدروژنی که در هسته اش تعداد نیوترن یک یا دو باشد بنام آب سنگین یاد میکنند که در غنی سازی یورانیوم از آن استفاده میگردد.چون هر سه اتم در جدول در یک خانه قرار دارند بنام ایزوتوپ یاد میگردند.ایزو یعنی مشابه و توپ به معنی موقعیت.در اوکسیژن نیز به همین ترتیب که دارای هشت الکترون،هشت پروتون میباشد.پس در جدول در خانه هشتم قرار دارد.به همین ترتیب ایزوتوپ هایش از قرار هشت،نه و ده میباشد یعنی کتله اولی 16،کتله دومی 17 و کتله سومی 18 میباشد.
اتم کاربن دارای شش الکترون در مدار ها،شش پروتون در هسته میباشد.پس در جدول در خانه ششم قرار دارد.اما تعداد نیوترونهایش شش،هفت و هشت است.پس کتله شان 12، 13و 14 است.تعداد پروتون را بنام نمبر اتمی هم یاد میکنند.از تغییر ایزوتوپ کاربن 14 به کاربن 12 میتوانیم به محاسبه عمر بقایای یک حیوان و یا نبات مرده برسیم.اتم کاربن میتواند حد اکثر چهار رابطه اشتراکی اداشته باشد.

روابط اتم ها:

 

.
اتم هایدروژن که دارای یک الکترون است مهمترین شکل روابط به دو صورت است اول روابط اشتراکی ( )که در آن اتم ها الکترونهای خود را با همدیگر مشترک میگذارند.در باره تعدا و نوعیت آن بعدآ صحبت میکنیم.روابط دیگر عبارت از روابط ایونی میباشد.درروابط ایونی الکترون یک اتم توسط اتم دیگر گرفته میشود.حال اگر اتمی که الکترون از دست داده نظر به اینکه تعداد چارچ منفی اش کمتر میشود پس حالت توازن و مساوت چارچ مثبت و منفی بر هم میخورد.به اینترتیب با از دست دادن یک الکترون یک چارچ مثبت و با از دست دادن دو الکترون دو چارچ مثبت را بالای اتم مینویسند.در مقابل اتم طرف دیگر با دریافت یک الکترون یک چارچ منفی اش زیاد میگردد و با اخذ دو الکترون دو چارچ منفی اش زیاد میگردد.
مولیکولها:.
سمبول های عناصر:
هر عنصر از خود نامی دارد،بعضی نام ها قدیمی و بعضی جدید اند.بعضی عناصر بنام کشور ها و بعضی دیگر بنام دانشمندان نامگذاری شده است.تعداد زیاد عناصر اسم لاتین دارند.برای آسان سازی سازی در نوشتن ،حرف اول نام هر عنصر را به شکل حرف بزرگ مینویسند.در صورتیکه حرف اول در یک عنص دیگر تکرار شده باشد از حرف دوم و یا سوم وغیره به شکل حرف خورد مینویسند
هایدروژن:
سمبول عنصر هایدروژن حرف ( )است.دارای یک الکترون و یک پروتون در هسته است.هایدروژن قابلیت بر قراری یک رابط را دارد.یا یک الکترون خود را با اتم دیکر مشترک میگذارد و یا به صورت ایونی آنرااز دست میدهد که به اینترتیب چارچ ایون هایدروژن مثبت میگردد.
اوکسیژن:اتم اوکسیژن دارای هشت الکترون است.دو الکترون در مدار اصلی اول،و شش الکترون در مدار اصلی دوم.اوکسیژن میتواند بصورت عادی دو رابطه اشتراکی را بر قرار نماید.در طبیعت بصورت دو اتمی و یا سه اتم مثل اوزون وجود داشته باشد.ما برای ادامه حیات به اوکسیژن دو اتمی نیاز داریم.
آب.حالات فزیکی جامد،مایع وگاز:تمام عناصر ومرکبات از اتم ها و یا از اجتماع اتم ها (مولیکولها)ساخته شده اند.اگر مثال آب را باز هم مد نظر قرار بدهیم میبینیم که آب میتواند در یک فشار معین با ازدیاد و کاستن درجه حرارت حالات فزیکی خود را تغیر بدهند.از درجه برودت صفر به پاهین به حالت جامد که عبارت از یخ میباشد قرار دارد.از صفر الی صد درجه سانتیگراد به حالت مایع و از آن به بالا به حالت گاز در میاید که بنام بخار آب یاد میکنیم.
فاصله بین مولیکولهای یک عنصر و یا یک مرکب در حالت جامد بهم نزدیکتر میباشد( در اینجا در آب پل های هایدروژنی نیز رول دارد.)و فاصله در بین مولیکولها در حالت مایع از هم در مقایسه به حالت جامد دورتر میباشد.و در صورتیکه انرژی حرارتی وارد گردد ،با دریافت انرژی فاصله بین مولیکولها (اتم ها)باز هم دور تر شده و مواد به حالت گاز در میاید.پس فرق بین حالات جامد تا گاز مربوط است به فاصله ایجاد شده بین مولیکولها از اثر دریافت انرژی میباشد.
مولیکولهای آب نیز در حالت مایع نظر به درجه حرارت ( مثلآ حرارت اطاق) دارای حرکت میباشند.در جریان حرکت و از اثر تصادم مولیکولها با همدیگر ،همان مولیکولهای آب که در سطح قرار دارد از مایع جدا شده و به حالت بخار با هوا مخلوط میگردد.از همین سبب اگر ظرفی را در حرارت اطاق (مثلآ23 درجه) گذاشته شود بعد از مدتی آب تبخیر و ظرف خالی میشود.

حال در باره ترجمه ایات شماره هفتم تا یازدهم سوره ق یک نظری میاندازیم

مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريستهاند كه چگونه آن را ساخته و زينتش دادهايم و براى آن هيچ گونه شكافتگى نيست 7

و زمين را گسترديم و در آن لنگر[آسا كوه]ها فرو افكنديم و در آن از هر گونه جفت دلانگيز رويانيديم 8

تا) براى هر بنده توبهكارى بينشافزا و پندآموز باشد) و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه هاى دروكردنى رويانيديم 9

 

و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چيده دارند 10اينها همه) براى روزى بندگان [من] است و با آن [آب] سرزمين مردهاى را زنده گردانيديم رستاخيز [نيز] چنين است 11

همه این ایات در لحظه موجود به سرغ ایت نهم تا یازدهم میرویم.بقیه را در فرصت دیگری به خوانش خواهیم گرفت

.

در مورد باران

:

علمی که گردش آب رادر طبیعت مورد مطالعه قرار میدهد عبارت از هایدرولوژی میباشد.(به تصویر نگاه کنی)

هیدرولوژی علمی است که آب کره زمین رامطالعه نموده و در مورد پیدایش ، دورن و توزیع آب در طبیعت وخصوصیات کیمیاوی و فزیکی آب ، تعاملات آب در محیط و ارتباط آب را با موجودات زنده مورد مطالعه قرار میدهد

.

بارنده گی سالانه را در سطح خشکه زمین را در حدود 110 هزار کیلومتر مکعب میدانند.به همین ترتیب سالانه دوباره حدود 70 هزار کیلومتر مکعب آب دوباره تبخیر میگردد.تفاوت 40 هزار( ک م م) عبارت از منابع تجدید شونده آب در سال یاد میکنند.این مقدار اگر مساویانه تقسیم گردد برای هر نفر در کره زمین بالاتر از 7 هزار متر مکعب آب در سال میباشد.اما در عمل متاسفانه این مقدار بصورت مساویانه تقسیم نگردیده است.اگر در محلی یا کشوری،مقدار آب نظر بهتعداد نفر باشنده گان آن در یک سال کمتر از هزار متر مکعب باشد آن کشور را کم آب میگویند.مقدار آب سالان در کشور های کم آب مثلآ مصر 30 متر مکعب، قطر 40،لیبی 160 عربستان 140 متر مکعب در سال است.خود تان میبینید که این کشور ها چقدر کم آب اندمقدارباران معمولآ در سال و یک لیتر در سطح یک متر مربع که بنام میلی متر یاد میگردد محاسبه میگردد.که به همین ترتیب مناطق حاره تا 2500 میلی متر در سال و مناطق صحرایی تا 200 میلی متر در سال بارنده گی دارند.حال به وضوح دیدیم که توزیع باران در تمام زمین برابر و یکسان نیست.در بعضی محلات باران زیاد تر از مناطق دیگر میباشد.برای کمی و یا زیادی مقدار باران عوامل مشخص طبیعی ضرورت است.قراریکه گفته شد در مناطق حاره سالانه تا دونیم متر باران میبارد،همه جا پر از جنگل و همه جا سبزاست.حیوانات و نباتات و انسانها همه زندگی میتوانند.البته نه تنها در مناطق حاره بلکه در هر منطقه که باران به قدر کافی ببارد ،در ضمن اگرباشندگان آن محل از دانش خود کار بگیرند ،همه مردمان آن صاحب یک لقمه نان برای زنده گی خواهند شد.مگر در مناطقی که باران به قدر کفایت نمیبارد،گیاهان خشک،حیوان و انسانها گرسنه و حیات همه به تهدید مرگ همراه میباشد.باریدن و یا نباریدن باران قابل پیشگویی میباشد.انسانها میتوانند حتی چندین روز قبل ،از احتمال باریدن باران مطلع گردند.باریدن باران یک مسئله مشخص طبیعی است که در فوق ذکر کردم .اما انسانها هم در باریدن و یا نباریدن باران نقش مستقیم و یا غیر مستقیم نیز دارند.مثلآ الوده گی محیط زیست ،استعمال موادکیمیاوی برای بارش مصنوعی و یا قطع باران و غیره.اما چیزی که در تمام این جریان دیده نمیشود نقش ماورالطبیعت است.هر قدر جستجوکنید در تمام مراحل دوران آب که شرح دادم،هرگز به مرحله نا شناخته شده نمیرسید که در آن نیروی بالایی دست داشته باشد،مهم تر اینکه اگر توزیع باران بدست یک چنین موجود عادل و توانااست،پس چرا در یک محل اینهمه باران میباراند و در محل دیگری اطفال ،بزرگسالان،مسلمان و غیر مسلمان،حیوان و گیاه همه از بی آبی و تشنگی و گرسنگی هلاک میشوند.آیا این کار نشاندهنده بی عدالتی این ذات بزرگوار نیست؟اگر واقعآ در محلی باران از طرف این ذات بزرگوار باریدن گیرد،نیازی به ابر نباید باشد.باز چرا نیاز به خواندن نماز باران باشد؟مگر خود خداوند ،خشکسالی و نبود ن باران و فاجعه را مشاهده نمیکند؟باز چرا این نباریدن باران طور دوامدار و هزاران سال در مناطق مشخص همسان بوده؟آیا این چه حکمت و امتحان است که خداوند در طول هزاران سال از یک تعدادانسانها و حیوانات و نباتات خود میگیرد؟کدام زمان این امتحان خلاص میشود؟چرا این امتحان را از تمام بشریت نمیگیرد؟آگر دقیق شویم،دیده میشود که این فلسفه باراندن باران توسط خداوند درست نیست.این یک نوع اتهام بی عدالتی به خداوند میباشد

اما قبل از چرخش آب در طبیعت ،یک مثال از چرخش آب در یک محیط کوچکتربدهم،مثلآ اگر در یک محیط کوچک (یک اطاق کوچک)از اثر جوش دادن آب و یا جریان آب گرم وغیره بخارات آب تولید گردد،بعد از مدتی فیصدی بخارات آب در هوای این محیط زیاد میگردد.با تصادم بخارات آب با اجسام سرد در داخل محیط و با تراکم بخارات با همدیگر،اهسته آهسته ،قطراب آب تشکیل و از سقف محیط به پاهین میچکد.حال آگر این چرخش را در طبیعت مورد نظر قرار بدهیم مسله باید قرار ذیل باشد.از اثر تابش آفتاب و حرارت ، آب از سطح ابحار،سطح زمین و نباتات وغیره تبدیل به بخار میگردد.بخارات مذکور بطرف بالا حرکت نموده و با هوا مخلوط میگردند.مقدار موجودیت بخار آب در اتمسفیر(نظر به فیصدی بخارات) را با بارومترمحاسبه میکنند.این بخارات در ارتفاعات بالاتر با جریانات سرد هوا بر خورد مینماید.تراکم این بخارات را بشکل ابر میتوان مشاهده نمود.ابر ها میتوانند با جریانات هوایی از یک محل به محل دیگری برده شوند.در مرحله بعدی ،تراکم بخاراب و بزرگ شدن شان تا حدود قطر نیم میلی مترو بالا تر سبب میگردد تا بخارات مذکور دوباره به شکل قطرات آب در آمده وبه پاهین بریزد.البته ما باریدن این قطرات آب رابنام باران یاد میکنیم.برودت هوا سبب تبدیل باران به ژاله نیز میگردد

.

خلاصه و نتیجه اینکه هیچ نوع نیروی نا شناخته و خارق العاده در باریدن باران نقش ندارد. در علم هایدرولوژی، هیچ نقشی به خداوند قایل نیستند.اگر هستند شما به من نشان بدهید که در کدام بخش؟اگر شما در کدام تحقیق علمی در علم آبشناسی و یا چرخش آب در طبیعت نقشی از خداوند را یافتید که اثبات شده باشد مرا و دیگران را نیز آگاه بسازید.به آرزوی سلامتی تان هستم.در صفحات دیگر باز هم همدیگر را ملاقات خواهیم نمود
: هرگاه به گاز هایدروژن مقداری کمی انرژی حرارتی داده شود ،دفعتآ بصورت انفجاری با اتم اوکسیژن هوا تعامل کرده و آب را میسازد.پس آب در حقیقت از تعامل دو اتم هایدروژن با یک اتم اوکسیژن بدست میاید.آب یک مولیکول خیلی اساسی برای ادامه حیات میباشد.بخش اعظم حجره و ساختمان موجود زنده از آب متشکل است.آب از نگاه ساختمان کیماوی قسمی است که اتم اوکسیژن که در مدار آخری خود شش الکترون دارد و برای هشت ساختن تعداد الکترونهای مدار آخری خود به دو الکترون دیگر نیاز دارد.پس یک اتم اوکسیژن قادر به بر قراری دو رابط با دو اتم هایدروژن میباشد.اگر شکل هندسی این مولیکول را در نظر بگیریم مثل عدد هشت فارسی است که در انتهای یک خط یک هایدروژن و در انتهای خط دومی هایدروژن دومی و در انتهای عدد هشت که دو خط بهم چسپیده اند اتم اوکسیژن قرار دارد.پس مولیکول آب در هندسه فضایی دارای دو زاویه میباشد.زاویه کوچک که دارای ( 104،45درجه )است.و زاویه بزرگ ( 255،55 درجه میباشد)که به این ترتیب مجموع زاویه ها 360 درجه میگردد.چون اتم اوکسیژن دارای شش پروتون است و قدرت کشش بلند تر نظر به هایدروژن دارد،الکترونهای هایدروژن را طرف خود کش میکندپس آن طرفی که اتم های هایدروژن قرار دارد ، قطب مثبت و در طرف دیگر مولیکول آب، در زاویه بزرگ دو جوره الکترون از خود اوکسیژن نیز قرار دارد.قطب مولیکول آب در این حصه منفی میگردد.نتیجه آنکه مولیکول آب یک مولیکول قطبی است یعنی دارای قطب منفی و قطب مثبت.بنابر این خصوصیات دو مولیکول آب با در نظر داشت قطب منفی و مثبت ،که قطب های مخالف همدیگر خود را کش میکنندبا هم میپیوندند.یعنی قطب منفی ملیکول آب اولی با قطب مثبت مولیکول دومی با هم یک یک رابط مقناطیسی برقرار میکنند.این رابطه را بنام پل هایدروژنی یاد میکنند.پس میلیارد ها اتم آب با هم رابط پل هایدروژنی را برقرار نموده و به مولیکول آب خاصیت فزیکی خاص خود را میبخشد
وقتی دو و یا بیشتر اتم با هم یکجا شده و الکترونهای خود را با هم شریک بسازند در این صورت مجموعه بوجود آمده بنام مولیکول یاد میگردد.یک مولیکول میتواند از یکجا شده دو اتم بوجود بیاید و یا اینکه مثل دی ان آ از میلیونها اتم ساخته شده باشداتم های یک عنصر میتوانند با اتم های دیگر عین عنصر و یا با اتم های عناصر دیگری تحت شرایط خاصی روابط برقرار بسازند.اتم هر عنصر دارای قابلیت بر قراری روابط معین نظر به تعداد الکترونهای مدار اخری خود میداشته باشند از دو عنصر ساخته شده است.برای درک بهتر نوشته های بعدی به معلومات ذیل نیاز داریم.پس باید ازابتدا شروع نمائیم.حوصله مند تان آرزوی من است 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاشته شده توسط: daneshe | ژوئن 28, 2009

بابک

تصادف:
قبل از همه دیده شود که تصادف یعنی چه؟
تصادف را درلغت به معنی باز خوردن ،به هم خوردن ،برخورد (از لغت نامه دهخدا)،مقابل وروبرو شدن بدون قصد (از فرهنگ نظام).
البته مهمترین استفاده اصطلاحی از این کلمه عبارت از بهم رسیدن وقایع،حوادث وغیره ،بدون پلان قبلی میباشد.برداشت دیگری که نیز از این کلمه میکنند عبارت از محاسبات احتمالات میباشد.مثلآ اگر یک سکه پول سیاه به هوا انداخته شود،احتمال بالا بودن هر روی سکه 50 در صد میباشد.که در این صورت از دو حالت یک حالت است.اما اگر در موقع قرعه کشی جوایز لاتری باشد که مثلآ ده هزار تکت دارد،هر شماره تکت احتمال بردن یک چانس از ده هزار چانس را دارد.حالا در تصادف نیز بعضی ها احتمال واقع شدن یک موضوع را به همین اساس حساب مینمایند.
موضوع دیگری که از تصادف توضیح داده میشود ،در ظاهر امر، یکجا شدن مطالب نا مربوط بهم است.این ذهن انسان است که بین این موضوعات رابطه ایجاد نموده و آنرا بنام یک تصادف میشناسد.مثلآ اگر کسی بگوید که 4 فرزند دارد،در یک اپارتمان 4 اطاقه زنده گی میکند،شماره منزلش با عدد 4 ختم میشود وغیره.بین این مطالب( در اینجا عدد 4) ارتباط منطقی وجود ندارد.این تخیل انسانی است که روابط بین اینها را به نام تصادف در مورد خودش میداند.
اما یک موضوع دیگری که باید در اینجا مورد بحث قرار بگیرد عبارت از مسئله بیولوژیک القاح در انسان ها میباشد.قراریکه میدانید،در جنس مونث به صورت معمولی صرف یک تخمه در هر دوره اماده القاح میباشد.اما جنس مذکر در هر مقاربت به تعداد میلیونها سپرم را در مهبل تخلیه میکند.این سپرم ها به کمک شلاقهای خود،خود را حرکت میدهند.هدف شان جستجو ورسیدن به تخمه میباشد.یک مسابقه عمومی بین میلیونها سپرم برای رساندن خود به تخمه.زمانی که اولین سپرم با دیوار تخمه تماس کردن ،قابلیت داخل شدن در تخمه و القاح را داراست.متباقی همه بازنده این مسابقه دوش میشوند.( )پس هر انسان محصول یکجا شدن یک تخمه و یک سپرم فعال یا خوش چانس است.آیا رسیدن این سپرم را میتوان یک تصادف و یا یک احتمال تقسیم بر تعداد سپرم ها دانست.(1 بر تعداد مجموعی سپرم) حال اگر هدف خداوند ازیک القاح، انتخاب و بوجود آوردن یک فرد مخصوص از قبل تعین شده باشد،چرا این مسابقه را بین میلیونها سپرم به راه میاندازد.اگر هدف ایجاد یک انسان با تقدیر از قبل تعین شده باشد،باید در اینصورت مردان نیز به عوض میلیونها سپرم ،صرف یک سپرم در هر نوبت رها میکردند.و این یک سپرم هم همان فرد مورد نظر خداوند میبود.آیا برای هر سپرم یک روح از قبل آماده وجود دارد؟متاسفانه در 14 قرن قبل شناخت علمی از این عمل موجود نبود.بزرگان دین فرزند را صرف از پدر میدانستند و مادران بیچاره حیثیت کشتزار را داشتند و بس.اما امروز دلیل بیولوژیک این تعداد کثیر سپرم ،همانا احتمال اندک رسیدن سپرم به تخمه است.زیرا تلفات در جریان رسیدن زیاد است،این تلفات با افزایش تعداد مرفوع میگردد.این خود یک نوع توافق موجود زنده با محیط زیست برای بقا میباشد.
آیا از این واقعیت چنین نتیجه بگیریم که تا ختم عملیه یکجا شدن تخمه و سپرم(عمل القاح)،یعنی تا برنده شدن یک سپرم،هویت کروموزمی و فطری انسانی که باید بوجود بیاید نامعلوم میباشد؟در اینجا باید در قسمت برنامه و یا احتمالات باید دقت بیشتر نمائیم.
در هر حال با تعاریفی که از تصادف داریم بعدآ به ملاحظه مطالب مورد بحث میرویم.

نگاشته شده توسط: daneshe | ژوئن 28, 2009

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

دسته‌ها