نگاشته شده توسط: daneshe | نوامبر 1, 2009

طوفان نوح یک دروغ مقدس (بخش نخست)

طوفان نوح، یک دروغ مقدس 

 

اگست  2009, نويسنده: بابک روشن ضمیر

سالهاست که یکعده افراد،اذهان ما را با داستان های ساختگی مذهبی که بخش اعظم آن بر پایه های غیر واقعی و غیرعلمی استوار است پر کرده اند.یکی از این داستانهای تهدیدی برای بشریت از ایام قدیم ،طوفان نوح است.

برای یک دماغ پاک از آلوده گی ها و اکاذیب مذهبی ، بیائید با هم به ریشه یابی این دروغ مقدس بپردازیم.

طوفان نوح ،یک دروغ مقدس

مقدمه: انسان منحیث یک موجود متفکر، همیشه در جستجو و کشف حقایقی که در اطراف زندگی اش در جریان است بوده ،به همین ادامه،فعالیتش نه تنها به کنجکاوی وشناخت خلاصه میشود،بلکه با بهره از این شناخت در صدد استفاده از اطرافش برای زیست بهتر و تامین معیشت بهتر میباشد. در همین جریان ،سوالات متعددی دماغ متکامل انسان را درارتباط با مسایل مختلف مشبوع میسازد،در ضمن ان ،صد ها سوالات فلسفی نیز در ذهن چنین یک موجود ،درارتباط با خودش و محیطش درتلاطم قرار داشته وخواهد داشت .همچو پرسش هاکاملآ طبیعی بوده وهمیشه در ذهن یک انسان بالغ و سالم پیدا شده و پیدا میشود.این مربوط به انسان امروزی نه ،بلکه مربوط به انسانهای گذشته ،حال و فردا میباشد.پاسخ های متعددی نیز در مسیر تکاملی زیست، توسط فلاسفه،دانشمندان،پیشوایان دینی وغیره به این پرسش ها ارائه گردیده است.سطح و سویه این پاسخ ها مربوط به سطح شناخت انسانها و دانش شان و طرز دید شان در همان عصرمیباشد. اینکه کدام سوال و پاسخ با ذهن و خواست های انسانها در میامیزد .اینکه در بین تجربه،واقعیت،تخیل و ادعا کدام یک را انتخاب می نمایند.اینکه در عصر حیات فردی، کدام جریانات فکری حاکم بر محیط شان بوده است وغیره و از بین این همه کدام یک را انتخاب مینمایند بیشتر شکل فردی را بخود اخذ میکند.این انتخاب نیز تابع فطرت،محیط زیست و تعلیم و تربیه میباشد.اما سوال اساسی اینکه ایا روزی ممکن است که بشر برای همه سوالاتش ،پاسخ جامع و مورد قبول همگانی بیابد؟ایا یافتن پاسخ نهایی سبب توقف کنجکاوی بشر خواهد شد؟وو…؟همه چیز های اند که در فراروی همه انسانها قرار دارد.

از همان زمانی که سوالات فلسفی ذهن یک انسان را انباشت،از همان زمان نیز انسان ها پاسخ های برای این پرسش ها مطرح نمودند.ارتقای فکری و دماغی بشر سبب ایجاد جهان بینی های مختلف و ادیان مختلف در زمان های خاص در مناطق مختلف جغرافیایی گردید.یکی از آسانترین پاسخ ها در آن زمان ، مربوط دانستن هر پدیده خاص طبیعی و اجتماعی بر یک قدرتی مثل یک رب النوع و یا الهه خاص بود.اقوام مختلف ،خدایان مختلف را که پاسخ گوی سوالات و نیازمندی های روانی افراد همان جامعه بود به وجود آورده بودند.

بخش نخست:

در حال حاضر کمتر کسی ممکن است از حکایتی بنام» طوفان نوح «چیزی نشنیده باشد.اما تعداد کسانی که با جزئیات و اصل منشاء این حکایت آشنا باشند نیز زیاد نخواهد بود.من در این نوشته شما را تا حد توانم با جزئیات و ریشه های این داستان آگاه خواهم ساخت.در مرحله نخست بیائید با هم به تعریف داستان فوق از زبان تورات برویم.برای آنکه بتوانم تصویر بهتری برایتان ارائه کنم، از یک مبحث قبل تر از کتاب مقدس آغاز کرده و با حد اکثر امانت داری آنرا برایتان تحریر مینمایم.قابل یاد آوری میدانم که شماره های مقابل هر جمله( هر ایت) ، عبارت از شماره های ایات میباشند که در ترجمه های مختلف از جمله ترجمه فارسی تورات وجود دارد. از ادم تا نوح

5(1تواریخ 1:1-4 )

این است شرح پیدایش آدم و نسل او.هنگامی که خدا خواست انسان را بیافریند،او را شبیه خود آفرید.2 او انسان را مرد و زن خلق فرموده،آنها را برکت داد و از همان آغاز خلقت، ایشان را «آدم» نامید. 3و4و5 آدم: وقتی آدم 130 ساله بود ، پسرش شیث به دنیا آمد.او شبیه پدرش آدم بود.بعد از تولد شیث،آدم 800 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.آدم در سن 930 سالگی مرد. 6و7و8 شیث: وقتی شیث 105 ساله بود،پسرش انوش به دنیا آمد.بعد از تولد انوش ،شیث 807 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.شیث در سن 912 سالگی مرد. 9و10و11: وقتی انوش نود ساله بود،پسرش قینان به دنیا آمد، بعد از تولد قینان ،انوش 815 سال دیگر عمر کردوصاحب دختران و پسران شد.انوش در سن 905 سالگی مرد. 12و13و14 قینان: وقتی قینان هفتاد ساله بود،پسرش مهلل ئیل به دنیا آمد.بعد از تولد مهلل ئیل،قینان 840 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.او در سن 910 سالگی مرد. 15و16و17 مهلل ائیل:وقتی مهلل ئیل شصت و پنج ساله بود،پسرش یارد به دنیا آمد.پس از تولد یارد، مهلل ئیل 830 سال دیگر عمر کردوصاحب پسران و دختران شد.او در سن 895 سالگی مرد. 18و19و20 یارد:وقتی یارد 162 ساله بودپسرش خنوخ به دنیا آمد .بعد از تولد خنوخ، یارد 800 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.یارد در سن 962 سالگی مرد. 21-24 خنوخ: ووقتی خنوخ شصت و پنج ساله بود،پسرش متوشالح به دنیا آمد.بعد از تولد متوشالح، خنوخ 300 سال دیگر با خدا زیست.او صاحب پسران و دخترانی شد و 365 سال زندگی کرد.خنوخ با خدا میزیست و خدا او را بحضور خود به بالا بردودیگر کسی او را ندید. 25و26و 27 متوشالح: وقتی متوشالح 187 ساله بود،پسرش لمک به دنیا آمد.بعد از تولد لمک ، متوشالح 782 سال دیگر زندگی کرد و صاحب پسران و دختران شد.متوشالح در سن 969 سالگی مرد. 28-31 لمک:وقتی لمک 182 ساله بود،پسرش نوح بدنیا آمد.لمک گفت:» این پسر ما را از کار سخت زراعت که در اثر لعنت خداوند بر زمین،دامنگیر ما شده آسوده خواهد کرد»پس لمک اسم او را نوح (یعنی آسودگی)گذاشت.بعد از تولد نوح ،لمک 595 سال دیگر عمر کردو صاحب پسران و دختران شد.او در سن 777 سالگی مرد. 32 نوح: نوح در سن 500 سالگی صاحب سه پسر به نامهای سام،حام و یافث بود.

طوفان نوح

6

در این زمان تعداد انسانها روی زمین زیاد میشد،پسران خدا مجذوب دختران زیبا روی انسانها شدند و هر کدام را که پسندیدند ، به زنی گرفتند.3 آنگاه خداوند فرمود:» روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند،زیرا او موجودی است فانی و نفسانی.پس صدو بیست سال به او فرصت میدهم تا خود را اصلاح کند.» 4 پس از آنکه پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند ، مردانی غول آسا از آنان به وجود آمدند.اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند.5و6 هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دایمآ بسوی زشتی ها و پلیدی ها میروند،از آفرینش انسان متاسف و محزون شد. 7 پس خداوند فرمود:»من انسانی را که آفریده ام از روی زمین محو میکنم.حتی حیوانات و خزندگان و پرندگان را نیز من از بین میبرم، زیرا از آفریدن آنها متاسف شدم.»اما در این میان نوح مورد لطف خداوند قرار گرفت9و10 این است سرگذشت او: نوح سه پسر داشت به نامهای سام،حام و یافث. او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود و همیشه میکوشید مطابق خواست خدا زندگی کند.11 در این زمان ،افزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منتها درجهء خود رسیده و دنیا بکلی فاسد شده بود.12و13 وقتی خدا فساد و شرارت بشر را مشاهده کرد ، به نوح فرمود: «تصمیم گرفته ام تمام این مردم را هلاک کنم،زیرا زمین را از شرارت پر ساخته اند.من آنها را همراه زمین از بین میبرم. 14″اما تو، ای نوح ،با چوب درخت سرو یک کشتی بساز و در آن اتاقهایی درست کن.درزها و شکافهای کشتی را با قیر بپوشان.15 آنرا طوری بساز که طولش 300 ذراع،عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد.16 یک ذراع پاهین تر از سقف،پنجره ای برای روشنایی کشتی بساز.در داخل آن سه طبقه بنا کن و در ورودی کشتی را در پهلوی آن بگذار. 17 «بزودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زنده ای که در آن هست، هلاک گردد.18 اما با تو عهد می بندم که تو را با همسر و پسران و عروسانت در کشتی سلامت نگاه دارم.19و20 از تمام حیوانات ،خزندگان و پرندگان یک جفت نر و ماده با خود به داخل کشتی ببر،تا از خطر این طوفان در امان باشند.21 همچنین خوراک کافی برای خود و برای تمام موجودات در کشتی ذخیره کن.»نوح تمام اوامر خدا را انجام داد. 7 سپس خداوند به نوح فرمود:»تو و اهل خانه ات داخل کشتی شوید،زیرا در بین همهء مردمان این روزگار فقط تو را درستکار یافتم.2و3 همراه خود هفت جفت از حیوانات حلال گوشت،هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر،تا بعد از طوفان نسل آنها روی زمین باقی بماند .4 پس از یک هفته،به مدت چهل شبانه روز باران فرو خواهم ریخت و هر موجودی را که به وجود آورده ام ،از روی زمین محو خواهم کرد.» 5 پس نوح هر آنچه را که خداوند به او امر فرموده بود انجام داد. 6 وقتی که آن طوفان عظیم بر زمین آمد ، نوح ششصد ساله بود.7 او و همسرش به اتفاق پسران و عروسانش به درون کشتی رفتند تا از خطر طوفان در امان باشند.8و9 پرندگان و خزندگان و حیوانات نیز ، چه حلال گوشت وچه حرام گوشت ، همراه او به کشتی رفتند.همانطوری که خدا فرموده بود، آنها جفت جفت ،نر و ماده داخل کشتی جای گرفتند. 10و11و12 بعد از یک هفته ،هنگامی که نوح ششصد ساله بود،در روز هفدهم ماه دوم، طوفان شروع شدو چهل شبانه روز بشدت باران بارید.همچنین همهء آبهای زیر زمینی فوران کرده ،بر زمین جاری شدند. 13 اما روزی که طوفان شروع شد، نوح و همسر وپسرانش،حام و سام و یافث و زنان آنها داخل کشتی بودند.14 و 15 از هر نوع حیوان اهلی و وحشی ،پرنده و خزنده نیز یک جفت با آنها بودند.16 پس از آنکه حیوانات نر و ماده ،طبق دستور خدا به نوح ،وارد کشتی شدند خداوند در کشتی را از عقب آنها بست.17 به مدت چهل شبانه روز باران سیل آسا میبارید و بتدریج زمین را می پوشانید،تا اینکه کشتی از روی زمین بلند شد.18 رفته رفته آب آنقدر بالا آمد که کشتی روی آن شناور گردید.19 سر انجام بلند ترین کوهها نیز به زیر آب فرو رفتند.20 باران آنقدر بارید که سطح آب به هفت متر بالاتر از قلعه کوهها رسید.21 همهء جانداران روی زمین یعنی حیوانات اهلی و وحشی،خزندگان و پرندگان،با آدمیان هلاک شدند.22 هر موجود زنده ای که در خشکی بود نابود گشت.23 بدینسان خدا تمام موجودات زنده را از روی زمین محو کرد، بجز نوح و آنانی که در کشتی همراهش بودند.24 آب تا صدو پنجاه روز همچنان پهنهء زمین را پوشانیده بود. 8 اما خدا ،نوح و حیوانات درون کشتی را فراموش نکرده بود.او بادی بر سطح آبها وزانید و سیلاب کم کم کاهش یافت.2 آبهای زیر زمینی از فوران باز ایستادند و باران قطع شد.3و 4 آب رفته رفته فرو نشست تا اینکه کشتی صدوپنجاه روز پس از شروع طوفان روی کوههای ارارات قرار گرفت. 5- سه ماه بعد قله های کوهها نیز نمایان شدند.پس از گذشت چهل روز ،نوح پنجره کشتی را گشود و کلاخی رهاکرد،ولی کلاخ به داخل کشتی باز نگشت،بلکه به این سو و آن سو پرواز کرد تا زمین خشک شد.8 پس از آن ،کبوتری رها کرد تا ببیند آیا کبوتر میتواند زمین خشکی برای نشستن پیدا کند.9 اما کبوتر جایی را نیافت،زیرا هنوز آب بر سطح زمین بود.وقتی کبوتر برگشت،نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد.10 نوح هفت روز دیگر صبر کرد و بار دیگر همان کبوتر را رها نمود.11 این بار هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازه ای به منقار داشت ،نزد نوح باز گشت.پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط ، آب فرو نشسته است.12 یک هفته بعد ،نوح باز همان کبوتر را رها کرد، ولی اینبار کبوتر باز نگشت.13 یک ماه پس از رها کردن کبوتر،نوح پوشش کشتی را برداشت و به بیرون نگریست و دید که سطح زمین خشک شده است.14 هشت هفته دیگر هم گذشت و سر انجام همه جا خشک شد.15 و 16 در این هنگام خدا به نوح فرمود:»اینک زمان آن رسیده که همه از کشتی خارج شوید.17 تمام حیوانات ، پرندگان و خزندگان را رها کن تا تولید مثل کنند و بر روی زمین زیاد شوند.»18 و19 پس نوح با همسر و پسران و عروسانش از کشتی بیرون آمد.تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان نیز دسته دسته از کشتی خارج شدند.20 آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرندهء حلال گوشت بر آن قربانی کرد.21 خداوند از این عمل نوح خشنود گردید و با خود گفت :» من بار دیگر زمین را بخاطر انسان که دلش از کودکی بطرف گناه متمایل است ،لعنت نخواهم کرد و این چنین تمام موجودات زنده را از بین نخواهم برد.تا زمانی که جهان باقی است،کشت و زرع ،سرما و گرما،زمستان و تابستان،روز و شب همچنان بر قرار خواهد بود.»

عهد خدا با نوح 9

خدا ، نوح و پسرانش را برکت داد و به ایشان فرمود :» بارور و زیاد شوید و زمین را پر سازید.2و3 همه ء حیوانات و خزندگان زمین ،پرندگان هوا و ماهیان دریا از شما خواهند ترسید،زیرا همه آنها را زیر سلطه شما قرار داده ام و شما می توانید علاوه بر غلات و سبزیجات، از گوشت آنها نیز برای خوراک استفاده کنید.4 اما گوشت را با خونش که بدان حیات می بخشد نخورید.5و6 کشتن انسان جایز نیست، زیرا انسان شبیه خدا آفریده شده است.هر حیوانی که انسان را بکشد باید کشته شود.هر انسانی هم که انسان دیگری را به قتل برساند،باید بدست انسان کشته شود.7 و اما شما ،فرزندان زیاد تولید کنید و زمین را پر سازید.» 8 سپس خدا به نوح و پسرانش فرمود:9و10و11 «من با شما و با نسلهای آینده شما و حتی با تمام حیوانات،پرندگان و خزندگان عهد میبندم که بعد از این هرگز موجودات زنده را بوسیله طوفان هلاک نکنم و زمین را نیز دیگر بر اثر طوفان خراب ننمایم.12 این است نشان عهد جاودانی من : رنگین کمان خود را در ابر ها می گذارم و این نشان عهدی خواهد بود که من با جهان بسته ام. 14 وقتی ابر ها را بالای زمین بگسترانم و رنگین کمان دیده شود ، 15 آنگاه قولی را که به شما و تمام جانداران داده ام به یاد خواهم آورد و دیگر هرگز تمام موجودات زنده بوسیله طوفان هلاک نخواهند شد.16 و 17 آری رنگین کمان نشانه عهد من است با تمام موجودات زنده ء روی زمین.» 18 سه پسر نوح که از کشتی خارج شدند،سام و حام و یافث بودند.(حام پدر کنعان است)19 همهء ملل دنیا از سه پسر نوح به وجود آمدند.20و21 نوح به کار کشاورزی مشغول شد وتاکستانی غرس نمود.روزی که شراب زیاد نوشیده بود،در حالت مستی در خیمه اش برهنه خوابید.22 حام،پدر کنعان ،برهنگی پدر خود را دید و بیرون رفته به دو برادرش خبر داد.23 سام و یافث با شنیدن این خبر،ردایی روی شانه های خود انداخته عقب عقب بطرف پدر شان رفتند تا برهنگی او را نبینند.سپس او را با آن ردا پوشانیدند.24و25 وقتی نوح به حال عادی برگشت و فهمید که حام چه کرده است ،گفت:»کنعان ملعون باد» برادران خود را بندهء بندگان باشد.26و27 خداوند سام را برکت دهد و کنعان بنده او باشد.خدا یافث را برکت دهد و او را شریک سعادت سام گرداند ، و کنعان بندهء او باشد.: پس از طوفان ،نوح 350 سال دیگر عمر کرد و در سن 950 سالگی وفات یافت.

این بود تمام داستان که آنرا مطابق حکایت تورات برایتان نگاشتم . حال شما را به دیدن این فلم کوتاه تصویری دعوت مینمایم: http://www.youtube.com/watch?v=2M6V… همچنان میتوانید فلم های دیگری که در حاشیه همین صفحه یو چوب در ارتباط با همین موضوع ظاهر میگردد مشاهده فرمائید. اما حالا بیائید که پیامبر اسلام در قران در باره این داستان چه میگوید:در قران سوره 71 بنام نوح اختصاص یافته است .این سوره 28 ایت دارد که ترجمه آنها اینست :» ما نوح را به سوى قومش فرستاديم كه قومت را پيش از آنكه عذابى دردناك به آنان رسد هشدار ده (۱) [نوح] گفت اى قوم من من شما را هشدار دهنده‏اى آشكارم (۲) كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد (۳) [تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و [اجل] شما را تا وقتى معين به تاخير اندازد اگر بدانيد چون وقت مقرر خدا برسد تاخير بر نخواهد داشت (۴) [نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم (۵) و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود (۶) و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند (۷) سپس من آشكارا آنان را دعوت كردم (۸) باز من به آنان اعلام نمودم و در خلوت [و] پوشيده نيز به ايشان گفتم (۹) و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است (۱۰) [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد (۱۱) و شما را به اموال و پسران يارى كند و برايتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد (۱۲) شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد (۱۳) و حال آنكه شما را مرحله به مرحله خلق كرده است (۱۴) مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است (۱۵) و ماه را در ميان آنها روشنايى‏بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد (۱۶) و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد (۱۷) سپس شما را در آن بازمى‏گرداند و بيرون مى‏آورد بيرون‏آوردنى [عجيب] (۱۸) و خدا زمين را براى شما فرشى [گسترده] ساخت (۱۹) تا در راههاى فراخ آن برويد (۲۰) نوح گفت پروردگارا آنان نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود (۲۱) و دست به نيرنگى بس بزرگ زدند (۲۲) و گفتند زنهار خدايان خود را رها مكنيد و نه و د را واگذاريد و نه سواع و نه ي غوث و نه ي عوق و نه ن سر را (۲۳) و بسيارى را گمراه كرده‏اند [بار خدايا] جز بر گمراهى ستمكاران ميفزاى (۲۴) [تا] به سبب گناهانشان غرقه گشتند و [پس از مرگ] در آتشى درآورده شدند و براى خود در برابر خدا يارانى نيافتند (۲۵) و نوح گفت پروردگارا هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار (۲۶) چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز پليدكار ناسپاس نزايند (۲۷) پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد و بر مردان و زنان با ايمان ببخشاى و جز بر هلاكت‏ستمگران ميفزاى (۲۸)

این است ترجمه ایات قرآنی که از طوفان نوح حکایت گردیده است.در مجموع اسم نوح 50 مراتبه در قران ذکر شده است . بجز از ایات فوق در مورد نوح ایات دیگری نیز در چندین سوره دیگر وجود دارد ..البته از جمله در سوره یازدهم (هود) قران در باره نوح چنین میگوید:» و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت] من براى شما هشداردهنده‏اى آشكارم (۲۵) كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى سهمگين بر شما بيمناكم (۲۶) پس سران قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‏بينيم و جز [جماعتى از] فرومايگان ما آن هم نسنجيده نمى‏بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد و شما را بر ما امتيازى نيست بلكه شما را دروغگو مى‏دانيم (۲۷) گفت اى قوم من به من بگوييد اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى بخشيده باشد كه بر شما پوشيده است آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد به آن وادار كنيم (۲۸) و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى را كه ايمان آورده‏اند طرد نمى‏كنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى شما را قومى مى‏بينم كه نادانى مى‏كنيد (۲۹) و اى قوم من اگر آنان را برانم چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد آيا عبرت نمى‏گيريد (۳۰) و به شما نمى‏گويم كه گنجينه‏هاى خدا پيش من است و غيب نمى‏دانم و نمى‏گويم كه من فرشته‏ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏نگرد نمى‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود (۳۱) گفتند اى نوح واقعا با ما جدال كردى و بسيار [هم] جدال كردى پس اگر از راستگويانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور (۳۲) گفت تنها خداست كه اگر بخواهد آن را براى شما مى‏آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود (۳۳) و اگر بخواهم شما را اندرز دهم در صورتى كه خدا بخواهد شما را بيراه گذارد اندرز من شما را سودى نمى‏بخشد او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانيده مى‏شويد (۳۴) يا [در باره قرآن] مى‏گويند آن را بربافته است بگو اگر آن را به دروغ سر هم كرده‏ام گناه من بر عهده خود من است و[لى] من از جرمى كه به من نسبت مى‏دهيد بركنارم (۳۵) و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد پس از آنچه مى‏كردند غمگين مباش (۳۶) و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و در باره كسانى كه ستم كرده‏اند با من سخن مگوى چرا كه آنان غرق شدنى‏اند (۳۷) و [نوح] كشتى را مى‏ساخت و هر بار كه اشرافى از قومش بر او مى‏گذشتند او را مسخره مى‏كردند مى‏گفت اگر ما را مسخره مى‏كنيد ما [نيز] شما را همان گونه كه مسخره مى‏كنيد مسخره خواهيم كرد (۳۸) به زودى خواهيد دانست چه كسى را عذابى خواركننده درمى‏رسد و بر او عذابى پايدار فرود مى‏آيد (۳۹) تا آنگاه كه فرمان ما دررسيد و تنور فوران كرد فرموديم در آن [كشتى] از هر حيوانى يك جفت با كسانت مگر كسى كه قبلا در باره او سخن رفته است و كسانى كه ايمان آورده‏اند حمل كن و با او جز [عده] اندكى ايمان نياورده بودند (۴۰) و [نوح] گفت در آن سوار شويد به نام خداست روان‏شدنش و لنگرانداختنش بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است (۴۱) و آن [كشتى] ايشان را در ميان موجى كوه‏آسا مى‏برد ونوح پسرش را كه در كنارى بود بانگ درداد اى پسرك من با ما سوار شو و با كافران مباش (۴۲) گفت به زودى به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گرديد (۴۳) و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار (۴۴) ونوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترين داورانى (۴۵) فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مى‏دهم كه مبادا از نادانان باشى (۴۶) گفت پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم (۴۷) گفته شد اى نوح با درودى از ما و بركتهايى بر تو و بر گروههايى كه با تواند فرود آى و گروههايى هستند كه به زودى برخوردارشان مى‏كنيم سپس از جانب ما عذابى دردناك به آنان مى‏رسد (۴۸) اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است (۴۹) همچنان در سوره الاسرا در مورد نوح چنین آمده است:- سوره 17 الاسرا

اى] فرزندان كسانى كه [آنان را در كشتى] با نوح برداشتيم راستى كه او بنده‏اى سپاسگزار بود (۳) و چه بسيار نسلها را كه ما پس ازنوح به هلاكت رسانديم و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست (۱۷) سوره 37 الصافا ت و نوح ما را ندا داد و چه نيك اجابت‏كننده بوديم (۷۵) و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم (۷۶) و [تنها] نسل او را باقى گذاشتيم (۷۷) و در ميان آيندگان [آوازه نيك] او را بر جاى گذاشتيم (۷۸) درود بر در ميان جهانيان (۷۹) ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم (۸۰) به راستى او از بندگان مؤمن ما بود (۸۱) سپس ديگران را غرق كرديم (۸۲) و بى‏گمان ابراهيم از پيروان اوست. اینست حکایت نوح از زبان الله تعالی بر بندگانش که متاسفانه هیچکدام آن واقعیت ندارد.هیچ کاوش تاریخی،علمی،باستانشناسی وغیره تائید کننده این گفتار مقدس نیستند.اینها چیزی بجز از تکرار ناقص و دستخورده همان حکایات تورات نیستند که انها را حضرت پیامبر مطابق خواست خود و ایجابات شرایط عصرش تغییر داده و حکایت نموده است. به همین ترتیب در بعضی سوره ها مثالهایی در قران داده میشود که ممکن است در ارتباط با همان طوفان نوح باشد .مثلا در ایات 41 تا43 سوره یاسین چنین گفته شده است: و نشانه‏اى [ديگر] براى آنان اينكه ما نياكانشان را در كشتى انباشته سوار كرديم (۴۱)

و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى] خلق كرديم(42) و اگر بخواهيم غرقشان مى‏كنيم و هيچ فريادرسى نمى‏يابند و روى نجات نمى‏بينند (۴۳) در اینجا اگر به ایه کریمه شماره 42 دقت کنیم،سازنده کشتی نوح نیست بلکه الله مستقیمآ در ساختن کشتی رول دارد و مانند آن کشتی ،مرکوب های دیگری هم ساخته است!!؟؟این ایت با ایات قبلی کاملآ در تضاد میباشد.حالا یکعده دروغگویان بالای اشتباهات واضح الهی ماله میکشند و ادعا میکنند که هدف آنست که الله برای انسان عقل داده است و انسان با عقل خود کشتی را ساخته است ،پس این الله است که کشتی را ساخته است و نه انسان. البته واضح است که تمام این ادعا ها مجهول و مجعول و عاری از حقیقت میباشند. و راجع به حیوانات و جمع کردن شان در سوره الشورا در ایت 29 چنین امده است:

و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست (۲۹) به نظر من این ایت نیز ممکن است با همین حکایت ارتباط داشته باشد.زیرا جمع کردن حیوانات توسط الله و توانایی اش برای این کار بی ارتباط با این حکایت نمیتواند باشد.اما در هر صورت باز هم یک ادعای نادرست و پادر هوا میباشد وبس. هیچگاه نمیتوان در عمل ثابت کرد که الله واقعآ این کار را کرده میتواند.این صرف یک ادعای پوچ میباشد . البته در متباقی ایات تشریحات زیادی از جزئیات طوفان نیست.بدین ملحوظ بخاطر جلوگیری از طولانی شدن نوشته از ذکر آنها اجتناب میکنم. خوب حال اگر متون این دو کتاب مقدس را بطور مقایسوی ببینیم ،بعضی مطالب مشترک و بعضی دیگر آن متفاوت اند. نکات مشترک همانا ساختن یک کشتی عظیمی به فرمایش خداوند که قابلیت نجات و انتقال نوح و اهل بیتش را با جفتی از هر حیوان و اغذیه انها دارا بوده باشد. خشم خداوند و نازل کردن طوفان و باران و غرق کردن تمام موجودات حیه بجز از نوح و کسانش و از هر حیوان یک جفت که با نوح در کشتی بودند.بالا رفتن آب باران از سر همه کوهها و به هلاکت رسانیدن تمام انسانهای نافرمان به شمول حیوانات بیگناه و باقی مانده در روی زمین . نکات متفاوتی را نیز مشاهده میکنید.البته در اصل قضیه طوفان تغیر زیادی وارد نمیکند.مثلآ غرق شدن پسر نوح در حکایت قران و نجات تمام پسران نوح یکجا با نوح در حکایت تورات.رسیدن کشتی به کوه ارارات در تورات و در کوه «جودی»در قران.که جودی را به معنی سخت ترجمه کرده اند.این یک اسم الستیکی است.یعنی میتواند معانی مختلف را داشته باشد.برای ماله کشان اشتباهات حضرت پیامبر بهانه خوبی میباشد.به همین ارتباط بعضی ها این کوه را در موصول عراق میدانند.(معلوم و قطعی نیست) و بعضی ها قطعآ اسمی از این کوه را نشنیده اند.من به این نظر هستم که چون حضرت محمد اسم کوه ارارات را ممکن همان هنگام فراموش کرده باشند،با ذکر صفت کوه از ارائه اسم آن طرفه رفته باشد.اما یک تعداد مفسرین هم بدون اسناد تلاش دارند کوه جودی را همان ارارات حساب کنندو آنرا اسم دیگری از این کوه بدانند.در حالیکه این چیز واقعیت ندارد.معرفی نوح به حیث یک انسان معمولی مگر نیکو در تورات ،اما در قران ،حضرت محمد او را یک فرستاده خدا معرفی نموده است.مثلیکه خودش را معرفی مینمود.هدف از معرفی کردن نوح بحیث یک پیامبر نیز به نظر من بهره برداری حضرت محمد از این داستان به نفع خودش و تبلیغ این موضوع که اگر شما (قریش و سایر قبایل اعراب ساکن حجاز در آنزمان) به حرفهای من که نیز مثل نوح فرستاده خدا هستم گوش فرا ندهید ممکن است به سرنوشت قوم نوح گرفتار آئید. غرق شدن پسر نوح نیز از ابداعات پیامبر اسلام است و هدفش بهره برداری از این داستان و دستور به نا دیده گرفتن مناسبات فامیلی به پیروانش .چون کسانی هم بودند که بخشی از خانواده های آنها هنوز مسلمان نشده و در جنگ با محمد قرار داشتند.و پیامبر اسلام میخواست بدین ترتیب پیروی عقیدتی را بر عاطفه خوانوادگی و صله رحم برتر بداند و پیروانش را به جنگ بر علیه اقارب شان و کشتار ایشان تشویق نماید. اما تا جایی که دیده میشود حکایت نوح در تورات در مقایسه با کلی گویی قران جامع تر و با تفصیل بیشتر شرح داده شده است که خود شما نیز آنرا مشاهده میفرمائید.قرا ن بیشتر به انتباهات اخلاقی داستان پرداخته است تا به جزئیات و اصل داستان .مگر در تورات به هر دو بخش توجه گردیده است.

آیا حکایت نوح یگانه داستان از نوع خود است؟

واضح است که نه.قبل از آنکه نویسندگان تورات راجع به داستان نوح بپردازند و قبل از آنکه آنها شخصیت های اسطوره یی مثل نوح را خلق نموده باشند،در بین اقوام دیگر نیز داستان های از این قبیل رایج بود.منتها قهرمانان داستانها و اشکال کشتی ها فرق میکرد.در ادبیات قدیمی ،در فرهنگ های مختلف، ا شکال متفاوت این داستان روایت شده است.یکی از مشهور ترین این داستانها درذیل شرح داده میشود.باستان شناسان منشاء اصلی این داستان را نظر به بعضی شواهد موجود، در محلی که بنام میزوپوتامیا ( ) یاد میگردد میدانند. در حال حاضر این ساحات تحت ساحات جغرافیایی کشور های عراق و سوریه و نواحی آن قرار دارد.نتایج مطالعات دانشمندان و باستانشناسان چنین است که درحدود بیشتر از پنج هزار سال(بعضآ بین 5 تا 10 هزار سال ) قبل از امروز،از اثر آبخیزی دریا های دجله،فرات و کارون ،وادی های اطراف این دریا که قبلآ در فوق بنام میزوپوتمیا یاد کردیم زیر آب میرود.از اثر این سیلاب مدحش انسانهای زیادی حیات خود را از دست میدهند.نظر به آنکه در آن عصر مردمان معتقد به ارباب الانواع بودند یعنی معتقد به وجود خدایانی از قبیل آب ،آفتاب ،باد،عشق و..بودند.سیلاب فوق را مربوط به خشم خدایان میدانستند.(البته تا حال نیز یک تعداد افراد چنین میاندیشند و حوادث طبیعی را از خشم این یا آن خدا میپندارند) .حادثه سیلاب مذکور سینه به سینه نقل گردیده و داخل ادبیات و فرهنگ آنزمان شده و با افزودن و کاستن بخش های مختلف این حادثه در طول زمان ( به اصطلاح مشهور یک زاغ و چهل زاغ)بالاخره همراه با زندگی نامه یکی از پادشاهان سومری بنام گیلگمیش به شکل یک قطعه ادبی برروی تخته های که در آن عصر از گل میساختند ، تحریر گردیده است.این ادبیات تحریری را ،باستانشناسان از جمله یکی از قدیمی ترین اثار هنری کشف شده بشر میدانند.کاوشهای باستان شناسی در سال 1853 میلادی در مخروبه های شهر نینوا از بقایای کتابخانه آشوربانیپال (668 تا 626 سال قبل از میلاد مسیح) منجر به کشف این آثار شد.در این کتابخانه که آثار برروی لوح های گلی تحریر شده حکایت از مطالب زیادی دارد از آنجمله یکی از آنها همین حکایت طوفان است. این داستان حماسی در دوازده لوح نوشته شده است.در لوح یازدهم این حماسه ،پادشاه (گیلگمیش) به ملاقات مردی که از این سیلاب مدهش در سالهای خیلی قبل ،جان به سلامت برده و حیات جاودانی یافته است میرساند.گیلگمیش از جمله پادشاهان سومری ها شمرده میشود که در مورد موصوف حکایات زیادی مخلوط با افسانه وجود دارد.مردمان وجود او را یک بر سه از انسان و باقی دو بر سه را خدایی میپنداشتند.این پادشاه همخوابی با هرتازه عروس را حق خود میدانست. http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD…

قراریکه در ترجمه لوایح فوق الذکر در ذیل مطالعه خواهید نمود ، پاد شاه اروک » گیلگمیش «بعد از مناقشه با ایشتر در معبد و راندن او از خود ،مورد قهر این الهه قرار میگرد.و الهه مذبور برای انتقام از گیلگمیش ،دوست و یاورش ،انکیدو را بعد از دادن یک تب شدید به دیار مرگ میفرستد.بعد از آن گلیگمیش از مردن میترسد و برای یافتن حیات جاودانه به آخر دنیا به استقامت شرق سفر میکند و در آنجا به کوهی که آفتاب از آن طلوع میکند میرسد.پس از کسب اجازه محافظان گژدم شکل (انسانهای گژدمی)،از سوراخی که هر روز آفتاب (الهه شمش ) میبراید قبل از انکه آفتاب از راه برسد و او را به خاکستر تبدیل کند عبور نموده و به دریای بزرگ(دریای مرگ )میرسد.و پس از عبور از دریا به ملاقات اتناپیشتم میشتابد که جزئیات حکایت در ماخذ ذیل مطالعه فرمائید.اتناپیشتم حکایت اینکه چگونه به حیات جاودانی رسیده به گیلگمیش شرح میدهد.در اینجا ما شباهت هایی بین این فرد داستانی و حضرت نوح و حضرت خضر و سفر اسکندر به شرق و اخر جهان ملاحظه مینمائیم.این بخش نشاندهنده شناخت مردمان انزمان از زمین ، موقعیت زمین و اطراف آن بوده است. مطالعه کتاب ذیل را به همه علاقمندانی که خواستار درک جزئیات موضوع فوق میباشند توصیه مینمایم.با مطالعه این کتاب که ترجمه فارسی همین آثار گیلگمش است با ریشه حکایت طوفان آشنا خواهید شد.مخصوصآ لوح یازدهم که در صفحات بعد ازصفحه 85 قرار دارد.اما برای آنکه جزئیات داستان را آسانتر بخاطر بسپارید ،در قدم نخست شناختن شخصیت ها و پرسوناژ های داستان و نام های ارباب الانواع ضروری میباشد. http://dl.irpdf.com/CD1/Roman/%2876…

داستان فوق را میتوانید در فلم ذیل به صورت تصویری هم ببینید.این فلم در شش قسمت در این سایت وجود دارد.اگر ترجمه فارسی داستان حماسی فوق را مطالعه نموده باشید،با مشاهده این فلم به درک تصویری این داستان موفقتر خواهید بود .مخصوصآ قسمت چهارم.در قسمت چهارم فلم نظریه مردمان آن زمان در مورد زمین و انتهای زمین و طلوع و غروب آفتاب ،قلمرو «زیر زمین «یا «سرزمین مرده ها «وغیره را مشاهده میکنید.ضمنا قابل یاد آوری میدانم که در یکی از مقبره پادشاهان سومری در حوالی شهری بنام شهر» اور «در هشتاد کیلومتری شهر اوروک باستان شناس انگلیسی در سال 1927 در ضمن یافتن بقایای اجساد و وسایل زندگی پادشاهان ،که با متوفی در مقبره گذاشته میشد،یک قشر رسوبی به ارتفاع تقریبآ 3 متر را کشف کردند که نمایندگی از وقوع سیلاب دوامداری در منطقه داشته است.این موضوع در انستیتوت ژیولوژیک دانشگاه مار بورگ در المان مورد مطالعه قرار گرفته است و به همین ادامه در سال 2002 زمین شناس آلمانی بنام داکتر هلموت بروکنر همین قسم رسوبات را در اروک(پایتخت سومری ها )نیز کشف کردند.که نشانده وقوع یک سیلاب در زمان گذشته از اثر طغیان دریا های دجله،فرا ت و کارون میباشد .این حادثه توام با باد هایی شدید ی از خلیج فارس در آن عصر همراه بوده است.بارندگی شدید،یکجا با طوفان و خارج شدن آب از بستر دریا های فوق الذکر سبب سیلاب مدحشی در آن عصر گردیده است که مسبب هلاکت و مرگ انسانهایی زیادی شده است.زمین این منطقه تا عمق 17 متر مورد مطالعه زمین شناسان و باستان شناسان قرار گرفته و طبقات مختلف آن که بقایای حیات انسانی که زیر اقشار رسوبی سیلابی قرار گرفته مشاهده ومطالعه شده است.مراجعه به دقیقه 5.50 به بعد قسمت چهارم این فلم فرمائید.این قسمت را من به دوستانی که علاقمندی بیشتر به موضوع دارند توصیه میکنم.البته استفاده بیشتر را دوستانی که با زبان فرانسوی آشنا باشند خواهند نمود.برای خوانندگان عزیزی که با زبن انگلیسی آشنا هستند درپاراگراف بعدی ریفرینس داده شده است. http://www.youtube.com/watch?v=9Y1o… قسمت چهارم: http://www.youtube.com/watch?v=PGhg… قهرمان داستان طوفان سومری ها: اسم قهرمان داستان طوفان اتناپیشتم ( utnapishtim ) است. Utnapishtim of Uta-Napishtim))

که در زبان سومری هابه معنی کسی که حیات یافت معنی میدهد.این فرد دارای همان نقشی در ادبیات قدیمی بابلی هاست که نوح در تورات دارد.منتها این داستان که از جمله یکی از قدیمی ترین بخش ادبیات بشر شناخته میشودو به مراتب از تورات قدیمی تر است. خلاصه داستان اینست که ارباب الانواع ها»انو،انلیل،نینوراتا و اناگی»تصمیم گرفتند که همه انسانها را از بین ببرند.چونکه این خدایان با شیوه زیست انسانها موافق نبودند.اما الهه آب «آ » ،راز این خدایان را افشا و اتناپیشتم را از جریان آگاه ساخت.الهه آب به اتناپیشتم گفت تا یک کشتی بزرگی بسازد.و در آن کشتی تخم هرنوع گیاه را همراه با تمام گله حیوانات خود و سایر حیوانات و خانواده اش راببرد.این کشتی 60 متر طول،60 متر عرض و 60 متر ارتفاع داشت و دارای شش طبقه بود.همان شامی که کار اتناپیشتم تمام شد باران و طوفان شروع شد و شش روز و شش شب( ویا هفت شب) متواتر باران بارید.در نتیجه چیزی از انسان و تمدنش باقی نماند.بالاخره کشتی به کوه ( ) نیسیر رسید.(این کوه معلوم نیست در کجا بوده و یا نام کدام کوه در آن زمان بوده است.)در آن کوه، اتناپیشتم پس از مشاهده اینهمه بربادی از شدت ا ندوه فریاد زد.او پرندگان را یکی بعد دیگر از کشتی رها نمود.اول کبوتر را بعدآ غچی را .مگر این هردو دوباره باز گشتند.چونکه جایی خشکه ای برای نشستن نیافتند.اما موقعی که زاغ را رها نمود،این پرنده دوبا ره بازگشت ننمود.این به این معنی بود که بالاخره جایی یک توته خشکه پیدا شده است.بالاخره اتناپیشتم از حیواناتی که داشت ،بره یی را بنام خدایان (ارباب الانواع) قر بانی کرد.( حال میبینیم که ریشه قربانی کردن حیوانات بنام خدا ،به کجا بر میگردد) اما رب النوع انلیل (خدای باد و طوفان و یا خاک و سرزمینها)،از اینکه یک نفر با خانواده و حیواناتش زنده مانده بودند ناراحت شد.اما با وساطت الهه دیگر از «ناهشان صرف نظر میکند، بعدآ انلیل دست اتناپیشم و زنش را بدست خود گرفته و گفت که انها رامورد عفو قرار میدهد و آنها مثل دیگر ارباب الانواع دارای عمر جاودان خواهند بود.این است یک خلاصه از این داستان. http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF… http://www.medad.net/wpm/?p=121 ان عده دوستانی را که با زبان انگلیسی آشنایی دارند به مشاهده این فلم که در یازده قسمت کوتاه تهیه شده است دعوت میکنم.در ختم هر قسمت ،قسمت بعدی بصورت اتوماتیک آغاز میگردد. http://www.youtube.com/watch?v=xEeW…

ویا فلم ذیل:این فلم نیز مشتمل بر یازده بخش میباشد. http://www.youtube.com/watch?v=BHIn…

مشاهده تمام قسمت های این فلم (دریازده قسمت) توصیه میگردد. (به دوستانی که خواهان مشاهده فلم های بیشتر در این قسمت اند باز هم اسناد تاریخی در همین سایت یوچوب عرضه گردیده است.) حالا خود شما نکات مشترک این حکایت را با داستان تورات مقایسه کنید.شخصآ متوجه میگردید که داستان طوفان نوح در تورات از کجا باید منشآ گرفته باشد.یهوه نیز خدای قوم یهود بوده و سایر اقوام خدایان خود را داشتند.تصور مردمان آنزمان از زمین نیز خیلی محدود بود.آنها زمین را مربوط به همان ساحات زندگی خودو اطراف آن تصور میکردند.هرگز نمیدانستند که زمین کروی است.آنها به این نظر بودند که همین سیلاب ،یک سیلاب و طوفان جهانگیر میباشد. شما اگر به قسمت رها کردن پرندگان از کشتی در ختم طوفان دقت نمائید میبینید که چقدر قصه طوفان در تورات با این حکایت شباهت دارد.یا قربانی کردن حیوان(یا حیوانات بنام خدا) .یک تعداد به این فکر افتیدند که آیا این بخش از تورات در عهد سومری ها تحریر شده است.نشر این مطلب در قرن نزدهم ( 1872)سبب نارضایتی یک تعداد از رهبران کلیسا گردیده بود. داستان فوق به دهها شکل مختلف در ادبیات مردمان مختلف اظهار شده است. این حکایات هم بصورت نوشتاری و هم بصورت گفتاری ،سینه به سینه انتقال یافته است.تا اینکه این داستان خیالی در دین اسلام هم بصورت یک حکایت داخل و مورد پذیرش پیروان آن قرار گرفته است.بدون آنکه اینهمه پیروان گاهی از خود پرسیده باشند که آیا اینهمه داستان میتواند واقعیت داشته باشد؟به نظر من باور این گروه به این نوع داستانها و بزرگسازی یک واقعه محلی به سویه جهانی ،مثل باور به افسانه بزک چینی و گرگ میماند.که بعد از سپری شدن یک روز یا بیشتر ،بزک چینی با شاخش شکم گرگ را میدرد و چوچه ها سالم و زنده از شکم گرگ خارج میشوند.باور داشتن به این نوع حکایات در عصر حاضر واقعآ جای تاسف میباشد.

نتیجه:

قبل از آنکه در بخش بعدی به مطالعه تخنیکی این حکایت بپردازیم،قابل یاد آوری میدانم که خدمت شما تمامی حکایت را یکبار دیگر بصورت خلاصه عرض و ارزیابی نمایم.

در بیشتر از پنجهزار سال تا ده هزار سال قبل از امروز ،آبخیزی های دریا های سه گانه دجله،فرت و کارون و مخصوصآ دریای فرات،سبب بروز سیلاب مدحشی میگردد .از اثر این سیلاب یک بخش از باشندگان شهر های مختلف سرزمین میزوپوتمی (به شمول شهر های اور و اوروک و غیره) حیات ،مسکن و مواشی های خود را از دست میدهند.در حالیکه در همان عصر در سرزمین های دیگر مثل پارس و آریانا ،چین ،یونان باستان ،هند و یا مصر وغیره هنوز مردمانی زندگی داشتند که از این طوفان خبر نبودند.همین سیلاب مدحش ،نظر به عقاید آنزمان مردمان به خشم ارباب الانواع مربوط دانسته میشود.این حادثه همراه با مطالب دیگر یکجا با خاطرات یک شاه سومری بنام گیلگمش بصورت یک حماسه داخل ادبیات مردمان سومری باشنده میزوپوتمی قرار گرفته و در لوایح دوازده گانه گلی به شکل ابیات درج میگردد.(سه صد بیت در هر لوحه)این یافته یکی از قدیم ترین ادبیات تحریری وحماسی کشف شده بشر میباشد.حکایات اقوام سومری ها به شکلی از اشکال داخل ادبیات و مبادی عقیدتی و فکری اقوام دیگر همسایه و یا اقوام دور تر از جمله عبرانی ها قرار میگیرد.داستان طوفان در ضمن بعضی جهانبینی های سومری ها به شکل بهتری اصلاح و با قهرمانان جدید و شرایط جدید، خدای جدید وغیره درج کتاب مقدس تورات گردیده و این داستان و قهرمان آن نزد مردم یهود مورد پذیرش و احترام قرار میگیرد. اینرا در نظر داشت که حکایت طوفان سومری ها ،نه تنها از طریق زبانی و گفتاری ،سینه به سینه به نسل های بعدی سومری وسرزمین های همسایه منتشر میگردد،بلکه کتب مقدسی مثل تورات نیز موید و مقلد آن میباشد.چون محمد پیامبر اسلام ،اعتقاد عمیق به درست بودن تورات و پیامبری موسی و عیسی و حکایات کتب مقدس داشت .حکایت طوفانرا به صورت یک واقعیت از خشم الهی، درج کتاب مقدس خود نمود که شما در فوق مطالعه نمودید.(با وجود آنکه محمد تورات را کتاب الهی میدانست اما گاهی یگانه انتقاد محمد از یهودان ساکن حجاز این بود که چرا او را به حیث آخرین فرستاده الله مورد تائید قرار نمیدهند.و گاهی اظهار میکرد که یهودان نام و خصوصیات او را که در کتب مقدس موجود بوده است تحریف نموده اند.در حالیکه این نیز یک کذب بود.هرگز چنین پیشگویی اندر باب محمد و ادعای پیامبری اش در تورات و یا انجیل نه ذکر شده بود و نه کسی آنرا تحریف کرده بود.)خلاصه اینکه حضرت محمد نیز در عالم ناآشنایی با واقعیت ها و علوم مثبته ، در اتکا به کتاب مقدس تورات و با تحریف حکایت طوفان در تورات به تشریح یک طوفان عالمگیر میپردازد.حضرت محمد که هرگز نمیدانست زمین کروی است و سیلاب نه به شکل جهانی ،بلکه تنها در یک محل معینی صورت گرفته است ،و اینکه هیچکسی به نام نوح وجود نداشته وندارد و غیره به تشریح و بهره برداری از این داستان به مفاد خود میپردازد.مطالعه ایات و سوره های قران،شما را با سطح شناخت حضرت محمد و تحریفاتش از موضوع آشنا میسازد.و با مطالعه سایر جزئیات در بخش دوم به این نتیجه میرسیم که نه تورات کتاب خدایی است و نه قران کتاب وحی شده الهی میباشد.هردوی این کتب به شمول سایر کتبی که بنام یهوه و یا الله و یا خدا جعل گشته است ، فاقد اعتبار و ارزش علمی بوده وشرح دهنده حقایق و پاسخگوی واقعیت ها و تقاضا های عصر حاضر و آینده نمیباشد.این کتب باید در مجموع به موزیم ها فرستاده شوند و بس. در بخش دوم موضوع را از نگاه تخنیکی و علمی مورد ارزیابی قرار خواهم داد.از دوستان عزیز خواهشمندم تا بعد از مطالعه هردو بخش نظریات خود را به خاطر بهبودی نوشته هذا در اختیار من و سایر دوستان قرار دهند.من به این نظر هستم که بهتر خواهد بود تا اظهار نظریات شانرا تاختم بخش دوم به تعویق بیاندازند. به هر نوع نظر انتقادی و اصلاحی وتفسیری خوش آمدید میگویم. علم و حقیقت پیروز خواهند شد.دیگر جایی برای تنگ نظری و تاریکی وجود ندارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: